۴ شهریور ۱۳۸۸

کنگ دژ و سیاوش گرد

             ملک مهرداد بهار ( ۱۳۰۸ ـ ۱۳۷۳) نویسنده و پژوهشگر ایرانی بود. وی پنجمین فرزند ملک‌الشعرای بهار بود.مهرداد بهار تحصیلات آغازین خود را در دبستان جمشید جم و دوره دبیرستان را در دبیرستان‌های فیروز بهرام و البرز به‌پایان‌رساند. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی نام‌نویسی کرد، ولی دو سال پس از آن به دلیل فعالیت‌های سیاسی از دانشگاه رانده‌شد. سپس چهارسال به زندان افتاد تا اینکه در بهار ۱۳۳۴ از زندان آزادشد. آنگاه دوباره به دانشگاه رفت و سرانجام در ۱۳۳۶ تحصیلاتش را در دوره کارشناسی به پایان رساند.

در ۱۳۳۷ برای پی‌گیری تحصیل به انگلستان رفت. میان سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۴ بهار در مدرسهٔ زبان‌های شرقی و آفریقایی به آموختن پرداخت و مدرک فوق لیسانس گرفت.

سال‌ها پس از آن دکترای خود را از دانشگاه تهران دریافت داشت، ولی به علت جلوگیری ساواک نتوانست در دانشگاه استخدام شود و به ناچار به استخدام بانک مرکزی درآمد. از آغاز بازگشت به‌صورت حق تدریسی به آموزش در دانشگاه تهران پرداخت و چندی بعد هم در رشته اساطیر ایران باستان در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. همسر وی زهره سرمد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، میلاد و فرغانه بود. 

         از آثاری که از مهرداد بهار تا کنون منتشر شده است میتوان از کتبهای : ادیان آسیای - واژه نامه بندهش - واژه‌نامهٔ گزیده‌های زادسپرم - اشکانیان - پژوهشی در اساطیر ایران - رسالهٔ سخنی چند دربارهٔ شاهنامه - بندهش - داستان‌های کودکان: جمشید شاه، بَستور، رستم و دیو سفید - ادبیات مانوی و گزیدهٔ مقالات و گفتگوها، میباشد . 


منبع : ویکی پدیا










کنگ دژ و سیاوش گرد 


مهرداد بهار 



           در شاهنامه ، در داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب که به گشودن همهٔ توران زمین انجامید ، ایرانیان نخست بهشت کنگ را می گشایند که از آنِ افراسیاب است و سپس ، در پی افرسیاب ، از مکران و آب زره می گذرند و به کنگ دژ می رسند و از آب دیده رخ کیخسرو ناپدید می شود و دریغ پدری را می خورد که این شارسان کرده است و سپس ، از کنگ دژ با می گردند و از آب زره و مکران مجدداً می گذرند و به سیاوش گرد می رسند و کیخسرو باز دریغ پدر می خورد و جگر پرخون می کند و از آن پس به کنگ یا بهشت کنگ می روند و سرانجام به به ایران باز می گردند .

         بدین گونه مشخص است که در نظر فردوسی ، سیاوش در توران زمین دو شهر ساخته بوده است و این نکته ، به طور ناقص 

از بخش مربوط به رفتن سیاوش به توران زمین نیز مستفاد می شود .

        در نوشته های اوستایی یک بار نام Kangha که نام سرزمینی است ، می آید ، ولی ربطی به کنگ دژ ندارد و در همهٔ اوستا از دو شهر یاد شدهٔ سیاوش سخنی در میان نیست . اما در متنهای پهلوی گاه از دو شهر و گاه از کنگ دژ با صفت سیاوش ـ 

ـ گرد یاد می شود  و به گمان نگارنده این دوگانگی مطالب پهلوی را در مورد ساخته شدن دو شهر یا یک شهر به دست سیاوش ، یک متن پهلوی مندرج در کتاب روایات پهلوی روشن می کند و مطالب این متن کامل ترین مطلب دربارهٔ این دو شهر است و باید از قدمتی بسیار بهره مند باشد . 

       در اینجا بخشی از آن را که در بحث ما بکار می آید ، نقل می کنم : 

       «سیاوش کاوسان را پیدا است که ورجاوندی چنان بود که به یاری فرهٔ کیان کنگ دژ را با دست خویش و نیروی هرمزد و امشاسپندان ، بر سر دیوان ساخت و اداره کرد .... ، تا آنگاه که کیخسرو آمد متحرک بود . « پس کیخسرو به مینوی کنگ گفت که خواهر منی و من برادر توام ، زیرا ترا سیاوش با دست ساخت و مرا از گند ( = بیضه ) کرد . به سوی من بازگرد و کنگ به همین  گونه کرد ، به زمین آمد ، در توران ، به ناحیهٔ خراسان ، در جائی که سیاوش گرد است ، بایستاد و ( کیخسرو ) هزار ارم اندر افگند و هزار میخ اندرهشت و پس از آن ( کنگ دژ ) نرفت و همهٔ توران را با گوسفند و ستور نگاه داشت . »

        در تحلیل این اسطوره نخست باید توجه کرد که کنگ دژ شهری بر زمین نبوده است و در آسمان قرار داشته و دوم این که چون به زمان کیخسرو ، فرود آورده شد ، بر جای سیاوش گرد قرار گرفت . آیا این بدان معنا نیست که کنگ دژ فرود آمده بر زمین همان سیاوش گرد است ؟ از نظر اسطوره شناسی این بدان معنا است که سیاوش گرد عیناً بصورت کنگ دژ آسمانی ساخته شد . 

        وجود شهرهای آسمانی شگفت آور نیست . به گمان مردم باستانی ، معابد و شهرهای همه نمونهٔ اصلی و آسمانی داشته اند . بنا به اساطیر بابلی ، همهٔ شهر های بابلی نمونهٔ آسمانی داشته اند . سناخریب آسوری شهر نینوا را بنا به طرحی که در اعصار کهن و در آسمان ستارگان نوشته شده بود، ساخت . نه تنها طرح شهر نینوا ، که خود شهر نیز به صورت مینوئی در آسمان وجود داشته است . شهر اورشلیم پیش از آن که ساخته شود ، توسط خداوند در آسمان بنا شده بود . بیت المعمور نمونهٔ آسمانی خانهٔ کعبه است . همهٔ شهرهای سلطنتی هندوستان در اعصار باستان نیز چنین اصلی  داشته اند .   

         در مورد شهرهای ایرانی ، این تنها متنی است که در آن از یک شهر آسمانی و نمونهٔ زمینی آن سخن رفته و اگر اسطوره را درست تحلیل کرده باشیم  باید معتقد شویم که نخست نمونهٔ آسمانی کنگ دژ وجود داشت و نمونهٔ زمینی آنرا درست بمانند آن بر زمین ساختند و آن را سیاوش گرد نام نهادند . 

         این که در شاهنامه و در بعضی نوشته های پهلوی و فارسی دیگر از ساخته شدن کنگ دژ بر فراز کوهی بلند و دست نیافتنی سخن رفته است ، شکل ویران شدهٔ همین اسطورهٔ کنگ دژ آسمانی را نشان می دهد که بنا بر آن ، شهری آسمانی به شهری بر فراز کوهها تبدیل شده است . به خصوص اگر توجه کنیم که میان آسمان و کوه به عنوان سرزمین خدایان ، در اندیشهٔ ایرانی ارتباطی عمیق وجود دارد ، این تحول و تغییر چندان عجیب نیست .

        این که در اسطورهٔ یاد شده ، شهر کنگ دژ را سیاوش با دست خویش می سازد ، اشاره ای است به منشأ ایزدی سیاوش ، نگارنده در کتاب « اساطیر ایران » به تفصیل توضیح داده است که سیاوش در اصل ایزد برکت بخشنده و خدای باروری و گیاهی بوده است و اسطورهٔ او بر اساس الگوی بین النهرینی تموز تا دموزی ساخته شده است . در این صورت اسطورهٔ یاد شده بسیار کهن و مربوط به زمانی است که هنوز شخصیتی ایزدی داشته است و اسطورهٔ شاهنامه ای متعلق به دوره ای است که سیاوش ذات ایزدی خود را از دست داده و به صورت شاهزاده و شاهی درآمده که به شهر سازی پرداخته .

       اما این که در اسطوره آمده است که کیخسرو کنگ دژ را فرود آورد و به بند و میخ آن را بر زمین بست ، در اساطیر اقوامِ همسایهٔ ما ـ تا آنجا که نگارنده آشناست ـ شبیه و مانندی ندارد . در این باره یا باید توجیهی را که در قبل آمد بپذیریم و بگوئیم این بدان معناست که ، به اصطلاح امروزی ، طرح شهر آسمانی را بر زمین پیاده کردند که شهر سیاوش گرد از آن پدید آمد یا آن را بیانی و نشانی از رستاخیز کیخسرو بدانیم . وجود کیخسرو ، به عنوان پسر سیاوش ، در واقع رستاخیز و زندگی مجدد خدای شهید 

شده است . توضیح آن که ، اگر بپذیریم سیاوش نمونهٔ ایرانی تموز یا دموزی بین النهرینی است ، در آن صورت ، مرگ سیاوش برابر رفتن دموزی یا تموز است به جهان مردگان . ولی دموزی یا تموز مجدداً به زندگی باز می گردد ، در حالی که در داستان خود سیاوش این بخش وجود ندارد ، اما گریز کیخسرو از توران به ایران در واقع ، بازگشت دموزی یا تموز است به جهان زندگان و سلطنت او برابر خدائی مجدد این ایزد گیاهی و باروری بین النهرین است . و بدین گونه اسطورهٔ یکی شدن کنگ دژ و سیاوش گرد گویای رستاخیز کیخسرو است که در اصل رستاخیز دموزی یا تموز می باشد . توجیه دیگر این است که یکی شدن گنگ دژ و سیاوش گرد در اصل مربوط به پایان عمر دوازده هزار سالهٔ جهان و رستاخیز واپسین است . می دانیم که در هنگام این رستاخیز ، زمین و آسمان یکی می شود و نیز می دانیم که در پایان عمر دوازده هزار سالهٔ جهان این کیسخرو ـ مظهر کمال مطلق سلطنت ـ است که باری دیگر به سلطنت جهان می رسد و اتحاد زمین و آسمان در عهد او پدید می آید .

        در اینجا باید به نکته ای دیگر از این اسطوره بپردازیم :

        در اساطیر ملل همجوار ما معمولاً نام شهر آسمانی یا معبد آسمانی با نمونهٔ زمینی خود یکی بوده است ، اما چرا شهر آسمانی ما کنگ دژ است و شهر زمینی ما سیاوش گرد ؟

       چناچه از اسطورهٔ یادشده بر می آید ، شهر کنگ دژ در زمان کیسخرو بر زمین میخکوب شد ، بر جائی که سیاوش گرد است . بدین گونه باید سیاوش گرد ـ به معنای ( شهری که) سیاوش ساخته ( است ) ـ صفت کنگ دژ باشد . در کتاب پهلوی « زند بهمن یسن » چنین آمده است : 

       « من ، اورمزد ، فرستم ایزد نریوسنگ و سروش پرهیزگار را به کنگ دژ که سیاوش با می کرد . » 

      که جملهٔ پیرو سیاوش بامی کرد در واقع گویای وضع کنگ دژ است و صفت آن قرار می گیرد . 

      این که در اساطیر ملل ، نام و صفت شخص یا محل خاصی به دو نام جداگانه تبدیل شود نمونه های بسیار دارد . یکی از این نمونه ها در اساطیر ما وجود نام دیوی است موسوم به «ایندر » ( Indar) و ایزدی موسوم به بهرام . در حالی که مرحلهٔ اساطیر هند و ایرانی و در اساطیر ودائی این دو اسم و صفت یک ایزد است که همان ایندره ( indra) و صفت او verethraghna باشد که اولی به ایندر و دومی ، به معنای کشندهٔ ورتره ، به بهرام تبدیل شده است .

      نمونهٔ دیگر در اساطیر ما موضوع گرشاسب و پدر و جد او سام و نریمان است . در اساطیر اوستایی سام و نریمان لقبهای گرشاسب است که بعدها به نام پدر و جد او تبدیل شده است .

      بدین روی صفت شهر کنگ دژ ، در طی زمان به نام شهری مستقل از آن ، به نام سیاوش گرد تبدیل شده ، آنگاه برای گذر از این به آن باید بیابانهای مکران و آب زره را نیز طی کرد . این حالت جیوه گونهٔ اساطیر و زنده بودن آنهاست. 


پایان      

 





































































 

  



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

گر شرم همی ز آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه وار نیک و بد بنمایی
چون آینه روی آهنین باید داشت

جمال الدین عبدالرزاق