۱۰ مهر ۱۳۸۸

حاجی حسین آقای مَلِک



حاجی حسین آقای مَلِک 

به قلم : ایرج افشار 



       نُسَخ خطی از یادگارهای گرانبهای ادوار گذشته است که راهگشای زوایای پنهان و تاریکِ تاریخ و ادب هر کشوری است و هر چه مجموعهٔ نسخ خطی کشوری پُر بارتر باشد، نشانگرِ غِنای فرهنگی ادوار گذشته می باشد . شرح و بسطِ این مطلب و واگویی همهٔ جوانبِِ ارزشمند نسخ خطی و اسناد به جای مانده از زمانهای دور ، از حوصله این مختصر خارج است و خود مقالهٔ مفصل دیگری میطلبد . 

      روزگارِ نو بر آن است که به تناوب و در حد توان به معرفی مجموعه داران و محققان و فهرست نگاران نسخ خطی بپردازد و یاد آنانی را که در این راه سالها زحماتِ فراوان کشیده اند ، تا ما امروز به راحتی بتوانیم هر نسخه و هر سندی را که نیاز داریم در هر گوشهٔ دنیا به راحتی و فقط با مراجعه به فهارس گوناگون بیابیم ، زنده نگاه دارد .

     یکی از این افراد حاجی حسین آقای مَلک است که مجموعه ای نفیس و بی نظیر از نسخ خطی و اسناد ناب را در مجموعه ای به نام خودش ( موزه و کتابخانهٔ ملک ) برای ما به یادگار گذاشته است . در این مقاله که به مناسبت درگذشتِ او به قلم ایرج افشار در مجلهٔ راهنمای کتاب ( سال ۱۵ ، مرداد و شهریور ۱۳۵۱ ، شماره های ۵و۶ )به چاپ رسیده با او بیشتر آشنا میشویم . 



        حاجی حسین آقای ملک فرزند محمد کاظم ملک التجار ، روز چهارم مرداد در سن صد سالگی قمری وفات کرد و مردی که در اخلاق و صفات و ترتیب و زندگانی اسلوبی خاصِ خویش و حقیقتاً خارق العاده داشت درگذشت.

      مَلک بی تردید از نوادر روزگار ما بود . پدرش نیز هم . مرحوم ملک التجار خداوند هوشی سرشار در جمع مال و حفظِ آن بود . از مستبدین قَهّار بود . از ابراز عقیدهٔ خویش در قبال مشروطه طلبان امتناعی نداشت . تقی زاده چند نمونه از رفتار او را که در صدرِ مشروطیت از او دیده بود و همه عجیب می نمود برای من نقل کرده بود ولی متأسفانه از یادم رفته است تا نقل کنم .

      مرحوم حاجی حسین آقا هوشمند و پرکار و صاحب شم اقتصادی و قدرت مِلک داری کم نظیر بود . توانسته بود از عصر مشروطیت الی حال حوادث و پستی و بلندی های روزگاران از سرِ خویش بگذراند . اموال و املاک خود را محفوظ نگاه دارد و عاقبت هم به نام وقف آنها را با نام خوب خود برای آینده پایدار بگذارد . 

        تردید نیست که خداوند ، هوشی خاص برای حفظ مال دنیوی بدو عطا فرموده بود و او در هر وقت از صرف روزگار به نحوی استفاده میکرد . مرحوم تقی زاده نقل میکرد که چند روز پس از اینکه وزیر مالیه شده بودم ( و صبحها زود به دفترِ کار میرفتم ) در یکی از بامدادانِ همان روزهای اول وقتی به در وزارتخانه رسیدم حاجی حسین آقای ملک را دیدم که مؤدب دمِ در ایستاده بود . وقتی مرا دید بسیار مؤدب و با خضوع تمام پیش آمد و سلامی کرد که مرا خجالت زده کرد . زیرا با هم دوست بودیم و چنین نوع رفتاری از او انتظار نداشتم . با علاقه و اظهار خلوص و دوستی گفتم بفرمائید . گفت خیر! در اطاق مزاحم نمی شوم . مقصودش این بود که روبروی عده ای از اعضای وزارتخانه که دمِ در بودند حرفهایش را بزند . گفتم بفرمائید . گفت قربان چون از دستِ مأمورین شما بعذاب آمده ام یک وکالتنامهٔ رسمی به نام شخصِ شما نوشته ام که طبقِ آن وکیلِ تام الاختیار ضبط اموال من هستید . ولی استدعا دارم درست به ادعای اعضای خود در موردِ مالیاتی که برای من تعیین کرده اند رسیدگی کنید تا ملاحظه کنید که چقدر ظلم و اجحاف می کنند . در صورتی که عرایضِ بنده درست بود آن وقت هر چه مالیات حقیقی سهم من است طبقِ تشخیصِ خود از مالِ بنده بر اساس همین وکالتنامهٔ تام الاختیار بردارید . تا هم مالِ دولت عایدتان شود و هم یک ارادتمند دیرین خودتان را راضی کنید ! حاجی محال بود به وزیری دیگر چنین وکالتی بدهد . چون مردمشناس و تند ذهن بود و می دانست که تقی زاده با اصراری که به رعایت حقوق مردم و حفظِ مال دولت دارد به نحوی که حق و حقیقت حکم می کند رفتار خواهد کرد و آن مقدار مالیات از او میگیرد که باید . حاجی برای اینکه از دست 

مالیه چی هایی که می خواسته اند با سختگیری بر حاجی لفت و لیس کنند رهایی یابد چنین وکالتی را امضا کرده به تقی زاده داده است . 

        حاجی حسین آقا سلیقهٔ خاصی در نگاهداری املاک و طبیعتی عجیب در بذل و بخشش داشت . مرحوم دکتر مشفق می گفت حاجی حسین آقا خوشش میآید که در و دیوارِ املاکش شسته رُفته نباشد . می گفت باغ بزرگ او در راه دربند ، باغ ملک حضرت عبدالعظیم ، باغ دراندشتش در باغ صبا ، و بالاخره خانه اش در بازارِ بین الحرمین با دیوارهای فروریخته ، درهای وصله و پینه ای و گرد و غباری که در سالهای دراز که بر همه جا نشسته گویای خصلتِ اوست . آقای محمود فرخ شنیده بود و روایت میکرد که نوازنده ای از دوستانِ حاجی در زمانِ تنگدستی به خانهٔ حاجی میرود و پس از سلام و خوش و بش به حاجی میگوید فلانی من دست تنگ شده ام و از چند جهت قرض دارم . آمده ام تا پنجهزار تومان التفات فرمائید و ... هنوز حرفِ بیچاره تمام نشده بود که حاجی پیش روی جمعی از حاضرانِ محفلِ خود زبان به تندگویی باز می کند و می گوید مگر من گنجِ قارون دارم . من کسی نیستم که بتوانم این نوع کمکها به اشخاص بکنم . بالاخره پس از تحویل دادن مقداری از این حرفها و سر افکنده کردن نوازنده میگوید دسته چکِ مرا بدهید که هزار تومان به این پُرمدعا بدهم و خودم را خلاص کنم ...یک قطعه چک می نویسد و به مطالب میدهد . نوازندهٔ بیچاره آن را میگیرد و ترشرو خداحافظی می کند . وقتی به خیابان میرسد با خود می گفته است که حق این است که هزار تومان را نپذیرم . یا به حاجی پس بدهم و یا چک را پاره کنم ! اما با خود می گوید که هزار تومان ، درین بی پولی خود مبلغی است . چون چک را می گشاید که تاریخ آن را بداند ، می بیند که حاجی ده هزار تومان به او بخشیده ؛ بالاخره کشف میکند که آن تندزبانیها و بددهنیها برای آن بوده است که حاضرین چنین توقعاتی از او نکنند .         

         از ثمراتِ زندگی حاجی حسین ملک حفظ اموال و اماکن و دهات و املاکی است که از پدرش به ارث برد و شاید مبالغی هم به آنها افزود . قسمت دیگری که حاجی به سعی خود و ابتکار و ذوق شخصی فراهم کرد مجموعهٔ کتابخانه و موزه است که سبب شهرت او شد . ورنهپدرش هم مثلِ او ثروتمند بودو صدها ثروتمند از این دست در ایرانِ قرون اخیر بوده اند ولی گمنام و بدنام مرده اند و نام و نشانی از آنها در جامعهٔ فرهنگی کشور باقی نمانده است. شهرت حاجی حسین ملک در میان خواص و خارجیها به مناسبت آن است که مرد فاضل و علم دوست و جامع کتابخانه ای کم نظیر و خریدارِ آثارِ عتیقه بود و آن همه را در کتابخانه و موزه ای جمع آوری کرد و برای مملکت خود باقی گذارد و به صورت وقف آنها را پایدار ساخت . مجموعهٔ کتب خطی ، سکه ها ، تمبر ، تابلوهای نقاشی و آثار دیگری از این دیگری از این قبیل اشیایی است بسیار ارزنده که حاجی در طولِ عمرِ بلند خود اغلب با پرداختِ بها خرید و ندرتاً با سماجت و ابراز دوستی از اشخاص گرفت . 

     اهمیت کتابخانهٔ حاجی حسین آقا به مناسبت هشت هزار و کسری نسخهٔ خطی است که عده ای از آنها بسیار نفیس و عده ای نادر و نایاب است . عده ای خط مؤلف و عده ای مصور و مُزّین است . سالهای دراز بسیاری از آنها موردِ استفادهٔ محققین قرار گرفته است . جمع آوری این کتب تا حدود زیادی مرهونِ توجه و علاقهٔ خودِ حاجی است که نسخه شناس بود و قدرِ کتب خطی را خوب میدانست . البته سهمی عظیم هم از آنِ دوستِ دانشمند احمد سهیلی خوانساری است که سالهای دراز مدیر کتابخانه بوده است و به علت شناخت خطوط و نُسَخِ قدیمه توانست گنجینهٔ حاجی حسین آقا را با آثارِ و نسخ ممتاز غنی سازد .

        کسانی که علاقه مند به اطلاع بر نسخ خطی کتابخانهٔ ملی ملک باشند تا اکنون فهرست چاپی در دست ندارند . موجب افسوس است که از زمانی که حاجی کتابخانه را ملی اعلام کرد و حتی پس از اینکه آنرا وقف کرد برای آن فهرست چاپ نکرد . در حالی که دو سه بار برای کتابخانه به نوشتن فهرست اقدام کرد و هر بار به نحوی کار را متوقف ساخت . زمانی عبدالعزیز جواهر کلام چنین کاری کرد و پس از آن دکتر صادق کیا  و احمد گلچین معانی ...                

        ازقضای روزگار من هم بدین کار آلوده شدم . قصه از این قرار است که در سال ۱۳۴۴ یکی از سروران معظم فرهنگی من که از رجالِ خیرخواه و از ارکانِ دلسوزِ علم و ادب کشور است به من گفت فلانی حاج حسین آقای ملک میل دارد برای کتابخانهٔ خود فهرست چاپ کند و من تو را به وسیلهٔ واسطه ای که با من صحبت کرده است معرفی کرده ام ...

       به دنبال این مذاکرده به خدمتِ حاجی حسین آقای ملک در باغ قاسم آبادش رسیدم . باغ به همان وضع بود که مرحوم مشفق سالها قبل به مناسبتی وصف آن را کرده بود . ساختمانی که حاجی در آن بود عجیب تر و شکسته تر از دیوارِ باغ بود . 

     وسایل زندگی و اطاقی که پیرمرد در آن آرمیده بود بسیار ساده بود . حاجی بر تخت لمیده بود . خندان بود . خوش سیما بود .تعارف و محبت کرد . از هر در سخن گفت . خوش محضری کرد . شعرها خواند ، پناه بر حافظه اش   در سنی که از نود گذشته بود . چند قصیدهٔ فارسی و عربی بلند خواند . عجیب تر از آن قسمتی دراز از خطبهٔ پُر طنطنهٔ کتابِ « فلک السعاده » علیقلی میرزای قاجار را ! اسامی کتب و علمای بسیاری را به مناسبتهای مختلف به زبان آورد . قصه ها گفت و بالاتر از آن طبیعت ها و طنزهای خوب . یک عاستی به این حرفها گذشت . وسیله بود برای آشنایی . بعد هم که با دانش پژوه چندبار او را دیدم محضرش به همینگونه قابلِ استفاده و لذت جویی بود . مردی بود دیدنی و پندآموز . بالاخره زبان گشود و گفت سی سال بیشتر است که کتابخانه درست کرده ام . ولی کتابخانه ام فهرست ندارد . میل دارم که فهرستِ کتب خطیِ آنجا نوشته و چاپ و پخش شود . چون گفته اند که تو 

می توانی این کار را بکنی تمام وسایل موردِ احتیاج را در اختیارت میگذارم و میل دارم در مدتی هر چه کمتر این کار را به اتمام برسانی ... گفتم چرا به دیگران که با شما کار می کرده اند یا می کنند واگذار نمیکنید . گفت یک کلام بگویم که به آنها نمی دهم . از شما می پرسم که قبول می کنید یا نه ؟ گفتم چون که سالهاست که برای فهرست کردن کتابخانه های گوشه و کنارِ کشور کوشش کرده ام و لازم میدانم که محققان از گنجینهٔ کم نظیرِ شما هم مطلع شوند با کمالِ میل قبول می کنم . ولی به تنهایی از عهدهٔ این کار برنمیآیم . بدون مدد علمی « محمد تقی دانش پژوه » و همکاری جمعی دیگر از دوستان چنین کاری شدنی نیست . گفت این ریش و این قیچی . خودت میدانی هرطور موردِ نظرت هست عمل کن و قرارداد آن را بنویس و بیاور .

     در اندرونم شوری و جنجالی برپا شد . چرا که فرصتی پیدا شده بود که نسخ خطی آن گنجینه را بررسی کنم . پس موضوع را با دانش پژوه در میان نهادم . بعد از چند باز مذاکره و سبک سنگین کردن مشکلات و وقوف بر سنگینی کار صورت قراردادی به شرح زیر نوشته شد و به امضای حاجی رسید و کار شروع شد :

     به منظورِ تهیهٔ فهرست نسخ خطی کتابخانهٔ ملی ملک که بالغ بر هشت هزار جلدست قرارداد زیر میان جنابِ آقای حسین ملک واقف و متولی ( متعهدله ) و آقای ایرج افشار ( متعهد ) منعقد میشود . 

۱ ـ متعهد در تألیف فهرست برای آنکه این کار در حداقل مدت تمام شود با همکاری اشخاص ذی صلاحیت اقدام خواهد کرد و تألیف فهرست را در مدت یکسال به انجام خواهد رسانید .

۲ ـ نسبت به هر نسخهٔ خطی شرح لازم و مکفی تهیه و تحریر کنند و خصائص نسخه را به نقل از دفاتر و تطبیق با نسخه و اطلاعات کتابشناسی به نقل از مأخذ و مصادر در حدی که لازم است از کتبِ مشهور با نقلِ آغاز و انجام نسبت به کتب مجهول اقدام نمایند .

۳ ـ در مورد مجموعه ها و نسخی که از یک کتاب بیشتر دارد تمامِ اجزای مجموعه جزو به جزو معرفی میشود و هر کتابِ مندرج در یک مجموعه یک کتاب مستقل خواهد بود .

۴ ـ به تدریج که مطالب تهیه خواهد شد در مطبعه ای که تعیین میشود کتاب به چاپ میرسد و مؤلفان متعهد به تصحیح مطبعی و تنظیمِ فهارس لازم می باشند .

۵ ـ در انتهای فهرست ( در هر چند جلد که بشود ) فهرستِ الفبایی مؤلفان و نامِ کتاب و موضوع تهیه خواهد شد . فهرست در اصل به ترتیبِ شمارهٔ کتاب تهیه و چاپ میشود .

۶ ـ مؤلفانِ فهرست مسئولِ صحتِ مطالبِ کتابشناسی خواهند بود و فهرست به نام آنان طبع خواهد شد .

۷ ـ دستمزدِ مؤلفان که به متعهد کلاً پرداخت میشود از بابت تهیه و تنظیمِ فهرست و تصحیح و نظارت مطبعی برای هر کتاب پنجاه ریال خواهد بود .

۸ ـ آقای ملک متعهدند که مخارجِ تهیهٔ کاغذ و کلیشه و صحافی را به نحوی که میل دارند به مطبعه ای که مناسبِ طبعِ این نوع کتب است بپردازند .

۹ ـ جناب آقای ملک علی الحساب مبلغ پنجاه هزار ریال در موقعِ شروع به کار پرداخت میفرمایند . و پس از اینکه جلد اول از چاپ درآمد نسبت به پرداختِ دستمزدِ مؤلفان تسویه حساب خواهد شد .

۱۰ ـ فهرستِ کتب چاپی پس از پایان کارِ کتابهای خطی شروع خواهد شد و دستمزدی برای تألیفِ آن مطالبه نخواهد شد . 


       مدت یک سال و نیم هفته ای سه روز بعد از ظهرها در گرما و سرما دانش پژوه و من به آنجا رفتیم و در برآوردنِ نیت حاجی به کار پرداختیم . در آغاز برای وانویسِ مشخصاتِ نسخه ها که در دفاتر ثبت شده بود از دوستانِ فاضل عزیز : محمد شیرانی ، حسین بنی آدم ، دکتر شیخ ، و مهدی قمی نژاد ، استفاده کردیم . پس از آن برای تطبیقِ مشخصاتِ مضبوط در اوراقِ مذکور با نسخ و نوشتن مطالبِ مربوط به هر نسخه دوستان دانشمند آقایان علینقی و احمد منزوی ، سید محمد باقر حجتی را به همکاری برگزیدیم تا کار فهرست نویسیِ هشت هزار و کسری نسخه را که حدودِ دو هزار عنوان کتاب بود به اتمام رسانیدیم.

      حاجی چون کار را پایان یافته دید فرمود تا ترتیبِ چاپ فهرست داده شود . چنین شد و با چاپخانهٔ دانشگاه قرار گذاشته شد و چاپ آن آغاز گردید . ترتیبِ کار بر این شد که فهرستها در سه مجلد باشد . عربی ، فارسی ، مجموعه ها . ابتدا جلدِ مربوط به کتب عربی و ترکی آغاز شد و  تمام آن در ۶۲۶ صفحه به چاپ رسید و آمادهٔ تجلید گردید . از قسمتِ کتب فارسی مقدار ۲۷۲ صفحه چاپ شد ( تا شرح مربوط به دیوانِ حافظ ) و بالاخره چاپ قسمتِ مربوط به مجموعه ها تا ۱۴۴ صفحه ( مجموعهٔ شمارهٔ ۶۷۵ ) به انجام رسید ...

         ولی نیت حاجی از ادامهٔ کار برگشت . وقتی از حاجی پرسیدم چرا ؟ گفت در فهرستها غلط پیدا شده است و 

نمی گذارم منتشر شود ! چند بار با او صحبت شد ولی هیچ ملتفت نشد که فهرستِ بی اشتباه حتی کم اشتباه هنوز در دنیا منتشر نشده است . خوب دریافتم که این حرفها ظاهر قضیه است ، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی . راه حلهایی را که عنوان شد نپذیرفت . کار را به کلی لنگ کرد . چون شنیده بودم که حاجی مردِ‌لجوج و یک دنده است موضوع را رها کردم و کنار کشیدم تاروزگار بازی خود را بکند ...

         خدا رحمتش کند که مردی بود عاقل ، محکم ، بانی خیرات و مبرات ...              

          البته حکایتِ فهرستِ ما ادامه خواهد داشت .....


































































































  

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

گر شرم همی ز آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه وار نیک و بد بنمایی
چون آینه روی آهنین باید داشت

جمال الدین عبدالرزاق