۲۳ مهر ۱۳۸۸

بزرگداشت حافظ ۱۵ 

چند غزل اصیل حافظ ۲ 

به قلم دکتر پرویز ناتل خانلری 



۴ ـ 

غزل زیر در نسخهٔ « ب » ( مکتوب ۸۱۳ ) جزو غزلیات خواجه حافظ ثبت شده است . این غزل از نسخهٔ چاپ قزوینی ساقط شده است و در نسخه های پنجگانهٔ دیگر که تاریخ کتابت آنها مقدم بر نسخهٔ خلخالی است و مأخذ ما در این سلسله مقالات است نیز موجود نیست .

متن غزل چنانکه در نسخهٔ « ب » آمده چنین است :

من  خرابم  ز  غم  یار  خراباتی خویش 

می  زند  غمزهٔ او ناوک غم بر دل ریش 

گر  چلیپای  سر  زلف  ز  هم   بگشاید 

بس مسلمان که شود فتنهٔ آن کافر کیش 

با  تو  پیوسته  و  از  غیر  تو  ببرید دلم 

آشنای  تو  ندارد  سر  بیگانه و خویش 

به  عنایت  نظری  کن  که من دلشده را 

نرود  بی  مدد  لطف  تو  کاری از پیش 

آخر  ای  پادشه  ملک  ملاحت چه شود 

گر   لب  تو  ریزد  نمکی  بر  دل  ریش 

خرمن  صبر  من سوخته دل داد به باد 

چشم مست تو که بگشاد از پس و پیش 

این غزل در چاپ قدسی نیز آمده است . شش بیت اول آن ، با اختلاف در ترتیب ابیات ، مطابق همین نسخه است و چهار بیت اضافی نیز دارد که در این نسخه نیست .


۵ ـ 

این غز در نسخهٔ « ک » ( مورخ به سال ۸۲۵ ) به نام حافظ ثبت است : 

نیست  کس  را  ز  کمند  سر زلف تو خلاص

می کشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص

عاشق    سوخته    دل   تا    به   بیابان   فنا 

نرود   در   حرم   دل   نشود  خاص  الخاص 

ناوک   غمزهٔ   تو   دست   ببرید   از    رستم 

حاجب   ابروی    تو   برده   گرو   از  وقاص

به   هواداری  او  شمع  صفت  از  سر  شوق 

کردم   ایثار   تن   خویش   ز   روی  اخلاص

آتشی    در     دل     پروانهٔ     ما      افکندی 

گر   چه   بودیم  همیشه   به  هوایت   رقاص

کیمیای    غم    عشق    تو    تن   خاکی    ما 

زر   خالص  کند  ار  چند  بود همچو رصاص

قیمت     در     گرانمایه     چه    دانند   عوام 

حافظا   گوهر   یکدانه   مده   جز  به  خواص

در نسخهٔ « و » ( مکتوب به سال ۸۵۹ ) نیز این غزل درج است و اختلافی با نسخهٔ « ک » دارد که در ذیل ثبت می شود : 

بیت ۴ : سوختم جان و دلم شمع صفت از سر ذوق 

و بعد از بیت چهارم این بیت اضافه است : 

به  هواداری  او  شاد  چو  پروانه وجود 

تا نسوزی تو نیایی ز غم عشق خلاص

بیت ۵ : دل دیوانه ـ کز هوای تو چو گردیم به مهرت رقاص

بیت ۶ در این نسخه وجود ندارد و در بیت ۷ کلمات « در گرانمایه » و « گوهر یکدانه » در مصراعهای اول و دوم پس و پیش است . 


۶  ـ 

این غزل هم تنها در یک نسخه از نسخ ششگانهٔ مأخذ ما وجود دارد و آنهم نسخهٔ « ک » است : 

ز   چشم   بد   رخ  خوب  ترا  خداحافظ

که   کرد  جمله  نکوئی  بجای  ما  حافظ

بیا که نوبت صلح است و دوستی و وفاق 

که  با  تو نیست مرا جنگ و ماجرا حافظ

اگر  چه  خون دلت خورد لعل من بستان 

به  جان  من  زلبم بوسه خون بها حافظ 

بیا  بخوان  غزلی  خوب و تازه و تر و نو 

که شعر تست فرح بخش و غم زدا حافظ 

این غزل در نسخهٔ« و » ( مکتوب در ۸۵۹ ) ثبت است با این اختلافات : 

بیت ۱ : کزو رسید نکوئی بسی به ما حافظ

بیت ۲ : بیا که نوبت صلح و دوستی کردن

بیت ۴ : به زلف و قد بتان جان مبند و دل دیگر 


۷ ـ 

غزل ذیل تنها در همان نسخهٔ« ک » آمده است و در پنج نسخهٔ معتبر دیگر وجود ندارد : 

گرد   عذار  یار  من  تا  بنوشت  گرد  خط

ماه   ز   حسن   او   راست   فتاد  در  غلط 

از هوس لبش که آن زاب حیات خوشترست 

گشت روان ز دیده ام چشمهٔ آب همچو شط

گر   به   غلامی   خودم   شاه قبول می کند 

تا  به  مبارکی   دهد  بنده  به بند گیش خط 

گه  به  هوات  می دهم گرد مثال جان و دل 

گاه  به  آب  می کشم آتش عشق تو چو بط 

آب  حیات  حافظا  گشته  خجل  ز  طبع  تو 

کس  به هوای عشق او شعر نگفت زین نمط 

این غزل در نسخهٔ « و » ( مکتوب در ۸۵۹ ) نیز ثبت است و البته در بسیاری از نسخه های جدید دیگر نیز آمده است .

اما اختلاف میان نسخه ها همچنان وجود دارد و اینک اختلافات نسخهٔ « و » : 

بیت ۱ ـ گرد رخ نگار من تا بنوشت دور خط (؟ )

ماه ز حسن عارضش ....

بیت ۴ ـ گاه به آب دیده من می کشم آتشی چو شط (؟) 

بیت سوم نیز از این نسخه ساقط شده است . 


۸ ـ 

این غزل هم باز در نسخهٔ « ک » هست و در نسخه های قدیم و معتبر دیگر دیده نشد .

ای  از  فروغ  رویت  روشن  چراغ   دیده

مانند  چشم  مستت  چشم  جهان   ندیده 

همچون  تو  نازنینی  سر  تا  به پا لطافت

گیتی     نشان    نداده     ایزد    نیافریده 

تا  کی  کبوتر  دل  باشد  چو  مرغ بسمل

از زخم تیر جزعت در خاک و خون طپیده 

از  سوز  سینه  هر  دم دودم به سر براید

چون  عود  چند  باشم  در  آتش   آرمیده 

گر  دست  من  نگیری با خواجه باز گویم 

کز  عاشقان  مسکین دل برده ای به دیده 

 

۹ ـ 

غزل ذیل در نسخه از نسخ معتبر ششگانهٔ ما وجود دارد . نخست در نسخهٔ «ب» مورخ به سال ۸۱۳ ، دیگر در نسخهٔ «ه » مورخ به سال ۸۱۸ ، سوم در نسخهٔ 

«ک» مکتوب در ۸۲۵ . متن را از روی نسخهٔ قدیمتر می آوریم و اختلافات نسخه های دیگر را در ذیل ثبت می کنیم : 

ساقی    اگرت    هوای   ماهی

جز  باده  میار  پیش  ما   شی 

اسرار  دل  است  در  ره عشق 

بهتر    ز    هزار    حاتم    طی 

سلطان صفت آن بت پری وش

می آمد  و  خلق  شهر  در  پی

مردم  نگران  به  روی  خوبش 

وز شرم  فکنده عارضش خوی

حافظ   ز   غم   تو   چند   نالد 

آخر   من   دل   شکسته  تا کی 

بنشینم   و   با    غم  تو  سازم

جان  در سر  و  کار عشق بازم 

نسخهٔ « ه » بعد از مطلع این سه بیت را افزود است : 

سجاده  و  خرقه  در  خرابات

بفروش   و   بیار   جرعهٔ  می 

گر زنده دلی شنو در زمستان

در  گلشن  جان  ندای  یا حی

با   درد  درآ  به  بوی  درمان 

کونین   نگر   ز   عشق  لاشی 

نسخهٔ « ک » نیز این سه بیت را با همین تریب پس از مطلع آورده است و پس از آن بیت دوم نسخهٔ « ب » را به این صورت دارد : 

اسرار  دل  است در ره عشق 

آواز   سماع   و   نالهٔ    نی 

یک مفلس پاک باز در عشق 

بهتر      ز هزار  حاتم   طی 

و البته درست همین است و کاتبان دو نسخهٔ دیگر ، شاید به سبب تکرار کلمهٔ عشق در آخر دو مصراع اول این  دو بیت ، اشتباه کرده و مصراعهای میانه را از قلم انداخته اند . 


۱۰ ـ 

غزل ذیل در نسخهٔ « ک » جزو آثار خواجه ثبت شده است و در نسخه های دیگر قدیم و معتبر وجود ندارد : 

نور     خدا     نمایدت    آینهٔ    مجردی 

از  در  ما  درآ اگر طالب عشق سرمدی 

باده  بده  که  دوزخ  ار نام گناه ما برد

آب   زند   بر   آتشش  معجزهٔ  محمدی 

جان و دل تو حافظا بستهٔ دام آرزوست

ای  متعلق  خجل  دم  مزن  از  مجردی 

در این نسخه تنها همین سه بیت از این غزل ثبت است . اما در نسخه های جدید و چاپی ، از آن جمله چاپ قدسی ، چهار بیت دیگر نیز آمده و مجموع ابیات غزل به هفت رسیده است . 


پ.ن.خ 


برگرفته از مجلهٔ سخن ، سال دوازدهم ، شهریور ۱۳۴۰ ، ص۵۰۴ ـ ۵۱۰ 








































































































































































































































۲۲ مهر ۱۳۸۸

بزرگداشت حافظ ۱۴ 

چند غزل اصیل حافظ

به قلم دکتر پرویز ناتل خانلری 





همه  می دانند که در نسخه های بسیار متعدد خطی و چاپی که از دیوان غزلسرای بزرگ شیراز خواجه شمس الدین محمد حافظ در دست است اختلاف تاحدی است که از جمع همهٔ آنها چندین جلد کتاب که هر یک بزرگتر از مجموع دیوان باشد حاصل خواهد شد .

یکی از این اختلاف ها در شمارهٔ غزلهاست . یعنی بعضی از نسخه ها متضمن غزلهای بسیاری است که در نسخه های دیگر نیست و غالب آنها از آثار غزلسرایان دیگر پیش از حافظ و بعد از اوست که به خطا در دیوان خواجه وارد شده است . اما غزلهای بسیاری نیز هست که به دیگری نسبت نداده اند . یا اگر داده اند این نسبت ضعیف یا مردود است . با این حال چون این گونه غزلها در همهٔ نسخه های دیوان خواجه ثبت نشده است در صحت انتساب آنها به حافظ شیرازی تردیدی هست وغالباً بحث در این باب به سلیقهٔ شخصی و استدلالهای ذوقی راجع می شود و نتیجهٔ قطعی از آن به دست نمی آید .

از میان نسخه های فراوانی که تا کنون از دیوان کامل حافظ به طبع رسیده است تنها نسخهٔ چاپ مرحوم قزوینی است که شیوهٔ آن بر اساس درست علمی استوار است و به این سبب می توان به آن اعتماد کرد .

دانشمند فقید در مقدمهٔ این چاپ پس از اشاره به اختلافاتی که در نسخه های گوناگون حافظ وجود دارد می نویسد : 

« به عقیدهٔ این جانب و بر حسب تجربهٔ شخصی او فقط علاجی که برای تهیهٔ طبع نسبتاً مصحح متقنی از این نوع متون ، یعنی کتبی مانند دیوان خواجه ... متصور است آن است که باید در صورت امکان نسخه یا نسخی معاصر خود مؤلف ، و الا حتی المقدور چند نسخه که از همهٔ نسخ دیگر نزدیک تر به عصر خود مؤلف باشد به دست آورد و سپس از روی همان نسخ منحصراً و بدون هیچ التفاتی به نسخ متأخرهٔ اعصار بعد طبعی مکمل و مصحح با نهایت دقت به عمل آورد و از عموم نسخ جدیده چشم پوشید از آنها جز برای تأیید و ترجیح جانبی بر جانبی در مورد اختلاف بین نسخ قدیمه استفاده ننمود .. » 

مرحوم قزوینی سپس در چند صفحه بعد می نویسد : « چون نسخهٔ خلخالی که در سنهٔ ۸۲۷ کتابت شده عجالتاً تا نسخهٔ قدیم تری از آن به دست نیامده آن را باید قدیم ترین نسخ موجودهٔ تاریخ دار دیوان حافظ در دنیا محسوب داشت لهذا من خود را ملتزم و مقید کردم که در خصوص کمیت اشعار ، یعنی از لحاظ غزلیات و عدهٔ غزلیات و عدهٔ ابیات هر غزلی ... از ابتدا تا انتهای کتاب فقط و منحصراً همان نسخه را اساس کار خود قرار دهم و هر چه در آن نسخه موجود است از غزلیات و مقطعات و مثنویات و رباعیات تماماً و بدون هیچ زیاده و نقصان آنها را چاپ کنم ، و هر چه در آن نسخه موجود نیست ، خواه غزلیات و خواه ابیات متفرقهٔ بعضی غزلها یا غیر ذلک آنها را مطلقاً کالعدم انگاشته به کلی از آن صرف نظر نمایم . » 

مرحوم قزوینی پس از ذکر آنکه متن این نسخه را با سه نسخهٔ دیگر ( که البته هیچ یک تاریخ کتابت مقدم بر نسخهٔ خلخالی نداشته اند ) سنجیده است می نویسد : « از مجموع این قرائن ظن بسیار قوی بلکه علم قطعی حاصل می شود که آنچه غزلیات به تمامها یا ابیات متفرقهٔ هر غزلی در این چهار نسخهٔ موجود نیست تقریباً به نحو قطع و یقین و بدون هیچ شک و شبهه از خود حافظ نیست بلک از دیگران است ... » 

این روش البته متین و معتبر است و اگر نسخه های دیگری که تاریخ مسلم کتابت آنها مقدم بر نسخهٔ خلخالی باشد به دست نمی آمد ناچار هر محققی می بایست به همین نسخهٔ مصحح مرحوم قزوینی اعتماد کند و فی الواقع آنچه را که در آن نسخه نیست از حافظ نداند یا در صحت انتساب آنها تردید بسیار داشته باشد . 

اما در زمانی که مرحوم قزوینی به تصحیح نسخهٔ حافظ اشتغال داشت به سبب آنکه هنوز آتش جنگ جهانگیر شعله ور بود به کتابخانه های مختلف جهان دسترسی نبود و آن دانشمند از وجود نسخه های دیگر بی خبر ماند . 

پس از آن بر اثر کاوش محققان در کتابخانه های چندین کشور اروپایی و آسیایی نسخه های متعدد دیگر کشف شد که تاریخ کتابت صریح و مسلم آنها بر تاریخ کتابت نسخهٔ خلخالی که یگانه مرجع مورد اعتماد قزوینی در تهیهٔ نسخهٔ چاپی بود تقدم داشت . بنابر این اکنون دیگر نمی توان تنها به نسخهٔ خلخالی اتکا کرد وغزلهای منسوب به خواجه حافظ را که در آن نسخه نیست الحاقی دانست ، بلکه بر حسب همان روشی که مرحوم قزوینی پیش گرفته و در آن مصاب بوده است هر گاه غزلهایی جز آنچه در نسخهٔ چاپی او آمده است در نسخه های دیوان حافظ که تاریخ کتابت آنها پیش از سال ۸۲۷ بوده باشد یافت شود باید آنها را به قطع و یقین از آثار خواجهٔ شیراز شمرد ، مگر آنکه دلیل صریح و قطعی برای رد و انتساب یا برای نسبت دادن آنها به شاعری دیگر در دست باشد . 

بنابراین نگارنده سزاوار دانست که متن غزلهایی را که در این نسخه های معتبر و مقدم بر نسخهٔ اساس طبع قزوینی دیده است در صفحات واقف شوند و تا کار تهیهٔ متن کامل و مصحح دیوان حافظ انجام نگرفته است ، به گمان الحاقی بودن ، استفاده از این غزلها را متروک نگذارند . 

اما غالب نسخه هایی که اینجا مورد استناد و استفاده واقع شده است به همت دوست بسیار دانشمند من آقای مجتبی مینوی به دست آمده و این مرد فاضل که همهٔ عمر خود را به فحص و استقصاء در کتاب ها و کتابخانه ها گذرانده است نسخه های معتبر اصیل از دیوان حافظ در نقاط مختلف جهان یافته و از آنها عکس برداشته و مجموعه ای به نسبت کامل فراهم آورده است و از آنجا که سعهٔ صدر اوست قسمتی از این مجموعه را در اختیار نگارندهٔ این سطور گذاشته تا برای تهیه متن انتقادی و کامل دیوان حافظ که همیشه مورد آرزوی من بوده است از آنها استفاده کند ، و من این لطف و کرامت را به آن شرط پذیرفته ام که خود آن دوست دانشمند در این خدمت همکار و یاورم باشد تا از اطلاعات عمیق و نظر وسیع و دقیق او برای توفیق در این کار بهره مند شوم . 



۱ ـ 

این غزل در نسخه ای که در سال ۸۲۵ کتابت شده جزو غزلهای خواجه حافظ آمده است . نسخه مورد استناد دیوان سلمان ساوجی است که در حاشیهٔ آن غزلهای حافظ ثبت است . در آخر دیوان حافظ به خط ثلث نوشته شده است : « تم الاشعار من نتایج افکار مولی الاعظیم السعید شمس الملةو الدین محمد الحافظ الشیرازی نورالله مرقده فی شهور السنةخمس و عشرین فثمانمائه .. » این نسخه را از این پس نسخهٔ « ک » خواهیم خواند .

ما  برفتیم  و  تو  دانی  و  دل  غمخور   ما 

بخت  بد  تا  به  کجا  می برد  آبشخور  ما 

از  نثار  مژه  چون  زلف  تو  در  زر  گیرم

قدمی   کز   تو   سلامی   برساند   بر   ما 

به  دعا  آمده ام  هم  به  دعا  دست  بر آر

که  وفا  با  تو  قرین  باد  و  خدا  یاور  ما 

فلک   آواره  به   هر   سو گندم   می دانی 

رشک می آیدش  ا ز صحبت جان پرور ما 

گر همه خلق  جهان بر من و تو حیف برند 

بکشد    از   همه   انصاف  ستم  داور  ما 

به  سرت  گر  همه آفاق به هم جمع شوند 

نتوان   برد   هوای   تو  بیرون  از  سر ما 


۲ ـ 

غزل ذیل در دو نسخه از نسخه های مورد استفادهٔ ما ثبت است : اول در نسخه ای که به سال ۸۱۳ برای کتابخانهٔ سلطان جلال الدین اسکندر پسر امیر تیمور نوشته اند . کاتب در ابتدا قصد انتخاب داشته و به این سبب در عنوان چنین نوشته است : « من دیوان مولانا محمد الحافظ » و پس از آنکه منتخبی از غزلهای حافظ را به ترتیب حروف تا حروف یاء رسانیده و در آخر آن نوشته است : « به ایام سلطنت پادشاه اسلام فرمان فرمای هفت اقلیم سلطان جلال الدنیا و الدین اسکندر خلدالله و سلطنته » باز از حرف الف زیر عنوان «تتمهٔ دیوان حافظ » غزلهای ترک شده را ثبت کرده و در آخر « الفردیات و المعمیات و الهجا » نوشته است : « تم دیوان الحافظ بعون الله و توفیقه و صلی الله علی خیر خلقه محمد» . این نسخه را از این پس به علامت « ب » خواهیم شناخت .

دوم در نسخهٔ « ک » که مشخصات آنرا پیش از این ذکر کردیم . متن غزل را از روی نسخهٔ « ب » که قدیم تر است قسمت « تتمهٔ حرف الباء» می آوریم و اختلافات آن را با نسخهٔ « ک » در ذیل ثبت می کنیم : 

صبح   دولت   می دمد  کو  جام  همچون  آفتاب 

فرصتی   زین   به   کجا  باشد  بده  جام  شراب

خانه بی تشویش و ساقی یار و مطرب نکته گوی 

موسم  عیش  است  و  دور  ساغر  و  عهد  شباب

از   پی   تفریح   طبع   و   زیور  حسن   و  طرب 

خوش   بود   ترکیب   زرین   جام  با  لعل  مذاب 

از    خیال    لطف    می    مشاطهٔ  چالاک   طبع 

در   ضمیر   برگ   خوش   می کند  پنهان  گلاب 

شاهد و مطرب به دست افشان و مستان پای کوب

غمزهٔ  ساقی  ز  چشم  می پرستان  برده  خواب

باشد   آن   مه  مشتری   درهای  حافظ   را  اگر 

می رسد  هر دم  به  گوش  زهره  گلبانگ  رباب


۳ ـ 

غزل ذیل در نسخهٔ « ک » که وصف آن گذشت ( مکتوب در سال ۸۲۵ ) به این صورت ثبت است : 

ز  باغ  وصل  تو  باید  ریاض  رضوان آب

ز   تاب   هجر   تو  دارد  شرار  دوزخ تاب 

به  حسن  عارض  و  خط تو برده اند پناه 

بهشت   کوثر   طوبی  لهم  و  حسن  مآب

چو چشم من همه شب جویبار باغ بهشت 

خیال  نرگس  مست  تو  بیند  اندر  خواب 

بهار  شرح  جمال  تو  داده  در یک  فصل

بهشت  ذکر  جمیل  تو  کرده  در  هر  باب 

لب   و   دهان  ترا    ای  بسا  حقوق  نمک 

که هست  بر  جگر ریش و سینه های کباب

بسوخت این  دل خام  و به کام دل نرسید 

به   کام   اگر   برسیدی   نریختی  خوناب 

گمان   بری  که  به دور تو عاشقان مستند 

خبر   نداری   از   احوال   زاهدان    خراب

مرا   به  دور  لبت شد یقین که جوهر لعل 

پدید    می شود    از   آفتاب   عالم   تاب 




برگرفته از مجلهٔ سخن ، سال دوازدهم ، اردیبهشت ۱۳۴۰ ، شمارهٔ ۱ ، ص۸ ـ ۱۲