۲ آبان ۱۳۸۸

ویژه نامهٔ سید حسن تقی زاده ۶ 

دو نامه از تقی زاده به ادوارد براون 

در باب جنایت روسها در تبریز 




[نامهٔ آقای تقی زاده به تایخ ششم ژانویهٔ ۱۹۱۲ ]


دوست عزیز محترماً ، بعد از تقدیم سلام خالصانه عرضه می دارد که چند روز است وارد استانبول شده ام و مصمم به عرض ارادات و اخلاص بودم که اخبار بسیار موحش پی در پی از ایران و خاصه تبریز سلب حضور و آرام از مخلص نموده و پریشانی حواس فرصتی به ادای وظیفه نگذاشت . فاجعهٔ عظیمه و داهیهٔ دهیاء تبریز ، آن شهر بدبخت ، که فلک زده ترین بلاد عالم واقع شده ، و از پنج سال به این طرف پایمال جور ظالمین داخلی و خارجی گردید ، به کلی دلهای ایرانیان را آتش زد . روسها از یک ماه به این طرف متصل تحریکات برای یک فتنه در تبریز نموده و آنچه از دستشان می آمد در تحریک غیظ اهالی کردند . 

مردم که به خیالات اینها واقف بودند تحمل کرده اند . مردم که دست برنداشته بنای عربده در کوچه و بازارها گذاشته و عاقبت با یکی از افراد پلیس مصادمه ای انداخته و دو پلیس می کشند و از اینجا جنگ شروع میشود . بعد از آنکه در این جنگ جمع کثیری از اهالی و زن و بچه مقتول شده خانه های زیاد خراب گشته و قسمتی از بازار از طرف روسها غارت می شود . 

دارالحکومه و ارگ و ادارات دولتی را همه متصرف می شوند . چند روزی آرامی شد . بعد قشون جدید روس از جلفا به تبریز می رسد و یک محلهٔ بزرگ شهر را تیرباران کرده و به توپ بسته وارد می شود ، بنای گرفتن اشخاص بیگناه را گذاشته و بدون محاکمه جماعتی را از اعاظم علماء و مجتهدین و اعضاء انجمن ایالتی و تجار و صاحب منصبان بزرگ را روز عاشورا دهم محرم که روز عزا و ماتم بزرگ ایران است علی ملاء عام به دار می زنند که از آن جمله بوده مجتهد اعظم آذربایجان ثقةالاسلام که در تمام ایران شهرت عظیم داشت ، و شیخ سلیم از علمای تبریز که عضو انجمن ایالتی آذربایجان و یکی از ناطقین مشهور ری بود که از ابتدای مشروطهٔ ایران تا امروز در مجاهده بود و role بزرگی در همهٔ امور انقلاب داشت و شش سال بود کار می کرد و از اولین اشخاص بود که در آخر ماه رجب ۱۳۲۴ هجری به قونسولخانهٔ انگلیس در تبریز برای خواستن مشروطیت متحصن شدند و همچنین صادق الملک که از اعضای مهم انجمن ایالتی 

و یکی از صاحب منصبان بزرگ فارغ التحصیل ایران بود که تحصیلات نظامی را در مکاتب حربیهٔ عثمانی اکمال کرده و بعد در اروپا نیز تکمیل کرده و یکی از اشخاص عاقل و متین و عالم غیور وطن پرست ایران بود که مملکت در او امید داشت و به درد می خورد زیرا نظیرش بسیار کم است و خصوصاً عالم علم نظام اولین چیز محتاج الیه است . مشارالیه مدتی کارگذار کرمان بود و بعد در کمیسیون سرحدی ایران و عثمانی برای تحدید حدود مأمور بود و قریب به سه سال در ارومی مقیم بود ، سال گذشته به تبریز آمد و به انجمن ایلاتی انتخاب شد . باری جمعی را که از آن جمله این سه نفر مذکور بود روز عاشورا روسها به دار زدند و من هنوز اسامی باقی را نمی دانم ولی گویا از بزرگان بودند و وطن پرستان .

ثقةالاسلام و صادق الملک قطعاً در جنگ با روسها دخیل نبودند و خصوصاً ثقةالاسلام مرحوم که شکی نیست که ابداً اهل این کارها نبود و در هزار یک ، احتمال نمی شود داد که اشتراک کرده یا تجویز نموده و یا راضی بوده . مشارالیه بسیار آدم صلح طلب و معتدل بود و شکی نیست که انتشار خبر شهادت آن مرحوم انعکاس و تأثیر عظیمی در عالم تشیع خواهد داشت ، چنانکه جرائد استانبول امروز خبر می دهند که در بادکوبه از بلاد قفقاز هیجانی شده و روسها عساکر احتیاط ، مزید کرده اند . 

امروز شنیدم که جناب شیخ عبدالله مازندرانی و آقای شریعت اصفهانی که مجتهدین بزرگ نجفند با پنجاه نفر از علمای نجف و کربلا عازم ایران شده که جهاد نماید و سفیر روس در اینجا « چاریکوف » به باب عالی رفته و از دولت عثمانی خواسته که آنها را از دخول به ایران ممانعت نماید ، تا کار به کجا کشد .

امروز در جرائد اینجا خواندم که مقام سیر ادوارد گری متزلزل شده و عنقریب خواهد افتاد . نمی دانم صحت دارد یا نه . اگر چه می ترسم افتادن او بعد از افتادن ایران باشد ، و نوشداروی پس از مرگ گردد ، و هم نمی دانم که جانشینان او چه سیاست خواهند گرفت و چه می توانند بکنند ، یا آنکه خود را در مقابل یک امر واقع یا fait accomplis خواهند یافت ؟ 

باری از این وقایع اخیره شخصاً خیلی متأثرم و نمی دانم خداوند و عدل و حق کی انتقام از ظالمین می کشد و آیا روزی می شود که عدل در عالم ظاهر شود و ضعیف را در لانهٔ خود آسوده بگذارند ؟ 

[ مخبر روزنامهٔ مورنینغ پست را هنوز ندیده ام اگر چیزی به او بنویسید مستدعیم عودت مرا به استانبول نیز مرقوم دارید من هم همین روزها به سراغش خواهم رفت . از وضع Meeting هم دو کلمه مرقوم دارید که چطور گذشت ، دیگر عرض قابلی ندارم .

مخلص صمیمی 

س . ح . تقی زاده ] 



[ نامهٔ آقای تقی زاده به تاریخ ششم ژانویهٔ ۱۹۱۲ ] 


از اوضاع تبریز و فجایع آنجا اظهار تألم فرموده اید در واقع هر چه جسته جسته اخبار می رسد مطلب عظیم تر می شود . یکی از فراریان که به مصائب و مصاعب کثیره و زحمات طاقت فرسا که مثل یک رومانی است موفق به خلاص شده دو روز پیش به اینجا رسیده و وقایع هول انگیزی نقل می کند که از شنیدنش موی بر بدن راست می شود . 

خانه های زیاد در محلهٔ مارالان روسها آتش زدند که زن و بچه هم توی آن سوخته از اهالی غیر محارب و بیگناه خیلی کشته اند . قریب ده نفر عیال و اطفال از خانهٔ ختائیها در نزدیکی باغ شمال کشته اند . سه بازار را غارت کردند ( بازار مهادمیهن ، بازار خیابان ، بازار درب باغ میشه ) و خیلی زیاد از دکانها . اهالی را در کوچه ها سالداتها لخت می کنند . عدهٔ کثیری از خانه ها را با دینامیت انداخته اند . برجهای علیشاهی را ( که از بنای علیشاه وزیر مغول و معاصر رشیدالدین وزیر بود ) با دینامیت خراب کردند . اما مقتولین از اشخاص غیور که قلم من از تحریر کمالات و مزایای فاضلهٔ آنها عاجز است ، شهید کردند . و به چه نحو جانگداز و وحشیانه ثقةالاسلام مرحوم را بعد از آنکه بنا بر روایات در قنسولخانهٔ روس به تهدید خواستند سندی امضاء کند دائر بر حقانیت اعمال روس و نکرد ، بسیار کتک زده و ریسمانی به گردنش انداخته تا میدان مشق از زمین کشیدند ، در آنجا اجازهٔ نماز خواسته و وضو گرفته دو رکعت نماز خوانده و بعد از آن نطقی کرده که مفادش بر تذکر عظمت شهدای آن روز یعنی عاشورا و ایمان به حیات آتیهٔ ایران و نمردن روح ایرانیت بود ، بعد دار زده اند .

جمع کثیری از مستبدین شهر هم در تماشا بودند و این بیچاره ها را با بدترین وحشیگری عالم شهید کردند ، یعنی در صورتی که متمدنین گوسفندان را پهلوی هم ذبح نمی کنند این مظلومین را با صف نگاهداشته و یکان یکان را واحداً بعد اخری به تأنی روبرو و پیش چشم دیگران کشتند و وقتی نوبت به شیخ سلیم ناطق و عضو انجمن ایالتی رسیده اگر چه به موجب مکاتیب تبریز آنقدر زده بودند که در حال مرگ بوده و اگر نمی کشتند نیز می مرد و نتوانسته است حرفی بزند ، ولی به قول « نوایه ورمیا » روزنامهٔ روس که مخبرش در وقعه حاضر بوده ، شیخ سلیم خواسته نطقی بکند و همین جمله را گفت که : از من به انجمن بگویید ... که فوراً جلاد دهانش را گرفته و نگذاشته ، ولی شجاعت فوق العاده و بهادری بی مثل را دو طفلان مسلم یعنی دو پسر کوچک کربلائی علی مسیو مرحوم که رئیس مجاهدین بود و چهار پسر داشت که این دو تا کوچکترین آنها بودند و اسم مبارکشان حسن ـ ۱۸ ساله ـ و قدیر ـ ۱۲ ساله ـ بود به خرج دادند ، که عالمی را متحیر کردند و نام ایران فداکار را بلند نمودند . 

این دو بچه که بعد از فرار دو برادر بزرگشان با جمعی از مجاهدین ( که به سلماس و از آنجا به خاک عثمانی گذشته و حالا قریب حدود آواره مانده اند ، متصل به اسلامبول تلگراف می کنند که از طهران به ما تکلیف بخواهید ، حکومت طهران هم جواب می دهد که چون آنها عاصی به روسند ما مداخله نمی کنیم و حالا چند صد نفر در آنجا گرسنه و در سرما مانده و خیلی از آنها ناخوشند ) آواره مانده به هر کجا رفته اند کسی راه نداد . عاقبت پیش یکی از تجار تبعهٔ روس رفته اند که قوم و خویش آنها بود ، او سه روز آنها را در حجرهٔ خود مخفی کرده ، بعد بیرون کرده و آنها از همه جا مأیوس شده یکسره به خود قونسولخانهٔ روس رفته و گفته اند ما مشروطه طلبیم و وطن خود را دوست داریم و جائی نداریم ، هر چه می خواهید بکنید . 

قونسول آنها را به محکمهٔ نظامی تسلیم کرد و دار زده اند . وقتی که پای دار آمده اند بچهٔ کوچک بعد از بد گفتن زیاد به روسها و امپراطور و غیره با صدای بلند به زبان ترکی « زنده باد ایران ، زنده باد مشروطیت » گفته و چشم روی هم نهاده ، با کمال دلاوری ریسمان را خود به گردن انداخته و گفته ؛ زود بکشید . باری تا امروز متصل اخبار اعدام و قتل و صلب است که پی در پی  می رسد ، که مشاهیر آنها از این قرار است : 

۱ ـ ثقةالاسلام .

۲ ـ شیخ سلیم ناطق ملا و عضو اجمن .

۳ ـ ضیاءالعلماء از علماء کامل در علوم جدید و السنهٔ فرانسه ، روسی ، انگلیسی و فنون زیاد و صاحب ترجمه ها و کتب مطبوعه ، و رئیس محاکم استیناف .

۴ ـ محمد قلی خان ، خالوی او .

۵ ـ آقا میرزا محمود سلماسی از مجتهدین که منتخب درجهٔ اول مجلس شورای ملی از ارومی بود .

۶ ـ شیخ الاسلام حاجی میرزا عبدالامیر از علماء و سادات طباطبائی خانوادهٔ شیخ الاسلام قدیم آذربایجان که صد سال بیشتر است . 

۷ ـ آقا میرزا علی ویجویه اولین ناطق و واعظ مشروطه طلبان ، از پیشروان دموکراتها .

۸ ـ میرزا حاجی آقا رضا مدیر شفق که تفصیلش را سابقاً نوشتم ، که این شخص میان کل شهدا بلا استثنا نمرهٔ اول بود و امید آتیهٔ مملکت بود و من بیشتر از همه از بابت او متأثر شدم و او و میرزا علی سابق الذکر فقید ایرانند .

۹ ـ حاج علی دوا فروش از بزرگان مشروطه طلبان آذربایجان .

۱۰ ـ صاق الملک عضو انجمن ایالتی و صاحب منصب ، فارغ التحصیل نظامی .

۱۱ ـ میرزا احمد سهیلی از تجار مشروطه طلب .

۱۲ ـ مشهدی ابراهیم از تجار مشروطه طلب نمرهٔ اول .

۱۳ ـ میرزا احمد خان بنابی .

۱۴ ـ مشهدی حاجی ، سرکردهٔ مجاهدین .

۱۵ ـ شکور پدرزن او .

۱۶ ـ حاج صمد خیاط .

۱۷ ـ یوسف حکم آبادی ، که آن را وحشیانه شقّه کردند و به عذاب کشتند .

۱۸ ـ نایب احد و دو نفر مجاهد .

اینها بود آنچه از گوشه و کنار به دست آمد . دیروز هم تلگراف ، خبر اعدام ۱۸ نفر را آورد . پی در پی اعدام است و می خواهند دیگر کسی نماند ، و تخم و ریشهٔ وطن پرستی را براندازند . از قرار معروف چهارصد نفر در توقیف هستند که به تدریج به محکمهٔ نظامی می دهند . در قزوین هم روسها ۱۴ نفر از دموکراتها را از دولت خواسته اند که توقیف کنند ، و الا خودشان توقیف خواهند کرد . در طهران هم ارتجاع آمده و حکومت کاملاً متمایل به روسها شده ، و تماماً به میل آنها تسلیم شده و به احرار خیلی سختگیری می کنند . و حتی در یکی از مکاتیب اشخاص با اطلاع دیدم که مذاکره ، بین روس و اولیای امور ایران جاری است که جمعی را خود دولت توقیف و حبس و طرد کند و فهرست اسامی آنها را روسا خواهند داد که از ۳۶ نفر تا ۲۵۰ نفر می گویند . به خود مخلص هم نوشته اند که در قزوین روسها از دولت خواسته اند که ۱۴ نفر از دموکراتها را بگیرند و الا خود روسها توقیف و تنبیه کنند ، و در طهران هم فعلاً چند نفر از دموکراتها را گرفته اند و تقریباً در همه جا وطن پرستان و بالخاصه دموکراتها در زحمتند . 


[ س . ح . تقی زاده ] 


برگرفته از کتاب : نامه هایی از تبریز ، نوشتهٔ ادوارد براون ، ترجمهٔ حسن جوادی ، چاپ دوم تیرماه ۱۳۶۱ ، طهران ، انتشارات خوارزمی . 












پاره ها



قُبل منقل : 


از ملازمات سفر که خدمتگزار مخصوصی آن را با اسب حمل میکرده است . در این دستگاه لوازم مربوط به قلیان را حمل میکرده اند ، در ضمن ظرف مخصوصی که آتش در آن دائماً در حال اشتعال بوده با خود به همراه می بردند .


برگرفته از مجلهٔ هنر و مردم ، شمارهٔ ۱۷ ، ص ۱۸ 


























































































































































































































ویژه نامهٔ سید حسن تقی زاده ۵ 

روزنامهٔ کاوه 

به قلم ادوارد براون 




ایران و آلمان : 


گاهی بعضی از افراد اظهار تعجب می کنند که هنگام جنگ بین المللی در ایران حزب بزرگی که بیشتر از دموکراتها و اصلاح طلبان معتبر بوده اند خود را به طرفداری آلمان معرفی نموده اند . حل این مسئله خیلی سهل است . روسیه امپراطوری هولناک و منفور بود طبعاً هر قوه که باعث انعطاف توجه او از شکار بی دست و پایش ( یعنی ایران ) میشد و موجبات تزلزل قدرت او را فراهم میساخت محبت عامه را به جانب خود جلب میکرد . و ایران به هیچ وجه سابقهٔ عداوت و بیمی نسبت به آلمان نداشت زیرا که از سرحداتش دور است و هیچگاه استقلال آنرا تهدید نکرده است . البته آلمان هم از این احساسات استفاده کرد و چنان تبلیغات شدیدی به کار انداخت که تاریخش قابل نوشتن و خواندن است .


روزنامهٔ کاوه دورهٔ قدیم ۱۹۱۶ ـ ۱۹۱۹ : 


یکی از عوامل تبلیغ جریدهٔ کاوه بود که در برلن اسماً در هر پانزده روز یکبار منتشر میشد و از ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۱۶ تا ۱۵ آگوست ۱۹۱۹۱ دوام کرد . میان شمارهٔ ( ۳۰ ـ ۲۹ ) که در ۱۵ جولای ۱۹۱۸ انتشار یافت و نمرهٔ ( ۳۱ ـ ۳۲ ) که در ۱۵ اکتبر ۱۹۱۸ بیرون آمد همچنین میان شمارهٔ ۳۳ مورخ ۱۵ نوامبر ۱۹۱۸ و نمرهٔ ۳۴ اول مارچ ۱۹۱۹ فاصله خیلی زیاد شد . و از تاریخ انتشار شمارهٔ اخیرالذکر تا موقع نشر آخرین نمرهٔ دورهٔ قدیم که فوقاً ذکر شد پنج ماه و نیم طول کشید .


دورهٔ جدید کاوه ۱۹۲۰ ـ ۱۹۲۱ : 


در ۲۲ ژانویهٔ ۱۹۲۰ نخستین شمارهٔ دورهٔ جدید از طبع خارج شد این بار به کلی از سیاست صرف نظر کرد و توجه خود را به ادبیات و علوم معطوف داشت اما در طرز تدوین و سبک تحریر و حسن طبع میزان عالی سابق را از دست نداد . این دفعه جریدهٔ کاوه ماهی یکبار انتشار می یافت و دو سه سال دیگر دوام کرد آخرین شمارهٔ ( نمرهٔ ۱۲ ) در تاریخ اول دسامبر ۱۹۲۱ چاپ شد و تقریباً دارای ۳۳ صفحهٔ بزرگ دو ستونی بود .


مقالات مهمه دورهٔ قدیم کاوه : 


در اوقاتی که کاوه جنبهٔ تبلیغاتی داشت مندرجاتش بیشتر سیاسی بود و هر چند راجع به وقایع و حوادث ایران و اعمال ملیون (کمیتهٔ دفاع ملی ) مطالب سودمند درج میکرد اما در موضوعهای ادبی تا بعد از متارکهٔ جنگ جز در بعضی شمارهها وارد نمی شد مثلاً در شمارهٔ ۴ ( ۴ مارچ ۱۹۱۶ ) یک قطعه شعر کردی دیده می شود ، در نمرهٔ ۲۰ شرح حالی از ادیب بزرگوار محمد صادق قائم مقامی ملقب به ادیب الممالک و متوفی در ۲۸ ربیع الثانی ۱۳۳۵ ( ۲۱ فبرورای ۱۹۱۷ ) درج است . در شمارهٔ ۲۱ مطالبی راجع به نتایج علمی حاصله از مأموریت کاپیتن نی درمایر به افغانستان مسطور است ، در نمرهٔ ۲۳ مقالهٔ از پرفسور میتوخ دربارهٔ رضا عباسی که از صنعتگران مشهور ایرانست درج گردیده . در شمارهٔ ۲۶ شرحی راجع به محصلین ایران و آلمان دیده میشود . در نمرهٔ ۳۳ ( ۱۵ نوامبر ۱۹۱۸ ) به مناسبت وصف کتاب جدیدی که موسوم است به راه نو ولی به زبان آلمانی تحریر یافته شرحی راجع به اقدامات و مساعی مختلفه که برای اصلاح یا تغییر خط فارسی شده است به نظر میرسد . در شمارهٔ ۳۴ ( اول مارچ ۱۹۱۹ ) شمهٔ در باب تأسیس انجمن ادبی ایرانیان در برلن و مکتوبی از میرزا محمد خان قزوینی در خصوص نکتهٔ راجع به املای فارسی درج گردیده است . در نمرهٔ ۳۵ ( ۱۵ آگست ۱۹۱۹ ) مقالهٔ مفصل و جالب توجهی به قلم میرزا محمد خان راجع به قدیمترین شعر فارسی که بعد از فتح عرب باقی مانده مندرج است .


مقام ارجمند دورهٔ جدید کاوه در ادب و انتقاد : 


دورهٔ جدید کاوه که در ۲۲ ژانویهٔ۱۹۲۰ شروع شد بالعکس تمام ادبی بود و مقالات بسیار گرانبها داشت ، ایرانیان مقیم برلن اگر چه معدود بودند اما چند نفر از متفکرین و دانشمندان معتبر فیمابین خود داشتند و اگر چه در وطن دوستی حرارتی فوق العاده داشتند اما از معایب ملت خود کاملاً آگاه و به اخذ و نشر بهترین آثار علم و معرفت اروپا شایق بودند از خواص طرز تحقیق آلمانها ایجاز و استقصا و دقت فوق العاده و امتحانات طاقت فرسا در استخراج مطالب است از تمام منابع و جمیع مأخذ . ایرانیان که همیشه حدسیات ماهرانه دارند ، اما تحقیقاتشان در ادبیات بیشتر بی مطالعه و نظریاتشان ناپخته و نامستحکم است . بیش از هر چیز محتاج به پیروی از آلمانها و سرمشق گرفتن از طرز تحقیق و استقصای آنان هستند .

صاحب جریدهٔ کاوه ( سید حسن تقی زاده ) در مقالهٔ که دورهٔ جدید روزنامه با آن شروع میشود مقصد و مرام خود را چنین بیان می نماید : 


دورهٔ جدید : 


« روزنامهٔ کاوه زائیدهٔ جنگ بود و لهذا روش این روزنامه نیز با موقع جنگ متناسب بود و حالا که جنگ ختم شده و صلح بین المللی در رسیده کاوه نیز دورهٔ جنگی خود را ختم شده میداند و به یک دورهٔ صلحی شروع می کند و لهذا اساس و خطِ روش تازه ای که از اول سال ۱۹۲۰ میلادی مطابق با ۹ ربیع الثانی ، کاوهٔ جدید پیش میگیرد نسبتی با کاوهٔ سابق ندارد و در واقع روزنامهٔ تازه ای میشود که مندرجات آن بیشتر مقالات علمی و ادبی و تاریخی خواهد بود و مسلک و مقصدش بیشتر از هر چیز ترویج تمدن اروپائی است در ایران ، جهاد بر ضد تعصب ، خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملی ایران ، مجاهدت در پاکیزگی و حفظ زبان و ادبیات فارسی از امراض و خطرهای مستولیه بر آن و به قدر مقدور تقویت به آزادی داخلی و خارجی آن .... به عقیدهٔ نویسندهٔ این سطور امروز چیزی که به حد اعلا برای ایران لازم است و همه وطن دوستان ایران با تمام  قوی ( تحت اللفظ ) باید در آن راه بکوشند و آنرا بر هر چیز مقدم دارند ، سه چیز است که هر چه درباهٔ شدت لزوم آن مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده : نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلا شرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگانی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثناء ( جز از زبان ) و کنار گذاشتن هر نوع خود پسندی و ایرادات بی معنی که از معنی غلط وطن پرستی ناشی میشود و آنرا « وطن پرستی کاذب » توان خواند . دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن . سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس و تعمیم تعلیم و صرف تمام منابع قوای مادی و معنوی ....

این است عقیدهٔ نگارندهٔ این سطور در خط خدمت به ایران و همچنین برای آنان که به واسطهٔ تجارب علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم عقیده اند . 

« ایران باید ظاهراً و باطناً جسماً و روحاً فرنگی مأب شود و بس . » 

باید در خاتمهٔ این بیان اصول عقاید این را نیز بگویم که به عقیدهٔ نگارنده شاید بزرگترین و مؤثرترین کل خدماتیکه در این راه توان کرد نشر ترجمه های یک سلسله از کتب مهمهٔ اروپاست به زبان فارسی سهل و آسان در ایران . » 


بر طبق مفاد مرام فوق چند مقاله راجع به طرز تعلیم در آلمان و اقدامات انجمن ایران و آلمان و تسهیلاتی که برای اقامت و تحصیل محصلین ایران در آلمان لازم است درج شده اما بیشتر مقالات به زبان و ادبیات ایران اختصاص دارد . 


بعضی از مقالات مهمهٔ دورهٔ جدید کاوه : 


مثلاً در سال ۱۹۲۰ یک سلسله مقالات به قلم تقی زاده ( با امضای محصل ) راجع به احوال مهمترین شعرای قدیم ایران دیده میشود . یک مقالهٔ مبتکرانه به قلم دکتر آرتور کریس تن سن کوپنهاکی راجع به وجود شعر در پهلوی ، بحثی راجع به تطور زبان فارسی در قرن اخیر ، مقالاتی راجع به مزدک ، مقالاتی به عنوان مناظرهٔ روز وشب در مقایسهٔ طرز تحقیقات مشرقیان و مغربیان که بیشتر به تفضیل غرب بر شرق خاتمه می یابد ، چهار دورهٔ زبان فارسی بعد از فتح عرب ، محک ذائقه راجع به اشعار پسندیدهٔ جدید فارسی و اشعاری که نویسنده از شعر کربلائی میخواند ، مأخذ شاهنامه از پهلوی و عربی و فارسی ، و یک مقالهٔ جالب توجهی راجع به فارسی فصیح و فارسی خان والده ، در این مقاله نویسنده تقلید کورکورانهٔ بعضی جوانان ایرانی مقیم اسلامبول را از اصطلاحات و جمله بندی ترکی استهزاء و نکوهش مینماید . این مقالات در غالب موارد نشانهٔ فرط اطلاع و قدرت انتقادی و نهایت ابتکار نویسنده هستند به حدی که نظیر آنها را در زبان فارسی تا کنون ندیده ام و شایستهٔ توصیف و تجزیهٔ مفصل تری هستند که متأسفانه در این جلد مجالی برای آن نیست .


سال آخر کاوه : 


کاوه در سال آخر هم دارای همان مقالات عالیه بود و در تاریخ و ادبیات مطالب سودمندی انتشار میداد که با تحقیقات مستشرقین اروپایی پهلو میزد . یک سلسله مقالهٔ مهم تاریخی به عنوان « روابط ایران و روس در زمان آق قوینلو و سلسلهٔ صفوی تا اول سلطنت آغا محمد خان قاجار » به قلم سید محمد علی جمال زاده هر ماهه به طور ضمیمهٔ کاوه منتشر می شد . و نشان میداد که مؤلف کلیهٔ منابع صحیحهٔ شرق و غرب را از نظر گذرانیده و در آنها قضاوت کرده است . قطع شدن جریدهٔ کاوه بعد از دسامبر ۱۹۲۱ لطمهٔ بزرگی به فن ایرانشناسی وارد ساخت . 


پایان 


برگرفته از کتاب تاریخ ادبیات ایران به قلم ادوارد براون و ترجمهٔ رشید یاسمی ، جلد چهارم ، چاپ اول ۱۳۱۶ ، تهران ، ص۳۱۸ ـ ۳۲۲ 














پاره ها 


زین پس قرار بر آن نهاده ایم که در خاتمه مقالتهای مختلفه ، ز بهر آنک پس از زمانی طویل ملاحظه و قرائت ، دیده از خواندن و دماغ از تعمق و غور در مطالب ، مبتلا به آفت خستگی و ملال اندیشه می گردد . کوتاه مطالبی گاه از زمرهٔ لطایف الطوائف و گاه بیتی از بزرگی و گاه شرح حالی از مهجوران زمانه و ...، خواهیم آورد ، تا که رفع خستگی از دیده و دماغ هم زمان حاصل آید و طلب مغفرت از حضرت جل جلاله را برای روزگار نو نمایید . 




تونی آتون : 

زوجهٔ ملا باقی شاعر که مصاحب میر نظام الدین علیشیر نوایی بود ، طبع چالاک و مزاج بی باک داشت . با شوهر و زن اکثر مشاعره و با هم طرفه مزاح دست میداد .

 نوبتی ملا این رباعی گفت : 


یاران  ستم  پیره  زنی  کُشت  مرا 

کاواک  شده  چونی  از  پشت  مرا

گر پشت بسوی او دمی خواب کنم

بیدار   کند  به  ضرب  انگشت مرا


تونی جواب نوشت :


هم خوابگی سست  رگی کُشت مرا

روزی  نبود از او به  جز  پشت مرا 

قوت   نه  چنانکه  پا تواند برداشت

بهتر بود از پشت دو صد مشت مرا 

برگرفته از تذکره اختر تابان ( تذکرهٔ زنان ) ، چاپ هند  ، ۱۲۹۳ قمری