۲۹ شهریور ۱۳۸۸

تازه ها و پاره های اسناد و نُسَخ خطی ۲




۸ ـ نامهٔ مینورسکی به علامه قزوینی 


       از تاریخ اولین سیدار و آشنایی پرفسور ولادیمیر مینورسکی با علامه قزوینی اطلاع چندانی نداریم ؛ ولی آنچه مسلم است این دوستی تا آخرین روزهای حیاتِ قزوینی به نحوِ صمیمانه و شایسته ای ادامه یافت . شادروان مجتبی مینوی ـ که خود سعادتِ دوستی و نزدیکی با آن دو دانشورِ بزرگ را داشت ـ در سخنانی در مجلسِ یادبودی که در دانشگاه تهران به مناسبت درگذشتِ مینورسکی برگزار شده بود به این رابطهٔ علمی اشاره کرده است . پس در اینجا مناسب مینماید که قسمتی از آن سخنان را که گویاتر از هر نوع یادداشت و مقدمه ای است سرآغازِ این نامه قرار دهیم ؛ با این توضیح که شادروان دکتر محمد معین نیز پیشتر قسمتی از این نامه ( نه تمام آن ) را در تعلیقاتِ چهار مقاله به مناسبت ذکرِ « حکیم عمر خیام » به چاپ رسانده بود . اصلِ نامه اخیراً از بازار کهنه فروشان کتاب به تملّکِ نگارنده درآمد و عکس آن در پی می آید . 

        لازم به ذکر است که در بازنویسی این نامه رسم الخطِ مؤلف را عیناً نگاه داشته ایم ، حتی در مواردی که به نظر ناقص یا نادُرُست می نماید . 

       اینک نوشتهٔ استاد مینوی : 

      مرحوم پرفسور مینورسکی را بنده در ۱۹۲۸ ( ۱۳۰۸ ) یعنی در ۳۶ سال پیش شناختم . مرحوم علامه قزوینی بُنیانی بود از بُنیانهای ایران در پاریس و طبعاً به مجردی که آنجا رسیدم به خدمتِ آن مرحوم رفتم و در همان هفتهٔ اول با مرحوم مینورسکی در منزل قزوینی آشنا شدم . [ مینورسکی ] ... در همهٔ تحقیقات و تتبعات خود از مرحوم میرزا محمد خان قزوینی کسب اطلاع کرده است . این نکته شاید اینجا گفتنی باشد که در ابتدای ورود او به پاریس ایرانیان با او چندان گرم نبودند و از او دوری می کردند ، و این مربوط به روابط سیاسی وطن ما با دُوَلِ خارجی بود . ولی بعد از آنکه خدماتِ علمی او به روشن کردن مسائل مربوط به تاریخ و جغرافیا و ادبیات ایران مشهود شد به تدریج با او نزدیک شدند و سابقهٔ سیاسی او را ندیده گرفتند و مخصوصاً مرحوم قزوینی با او بسیار گرم گرفت و در غالبِ مقالاتِ هر یک از آن دو ( و بیشتر مقالاتِ مینورسکی ) آثار کمک و راهنامیی آن دو به یکدیگر دیده میشود . 

      در یادداشتهای مرحوم قزوینی و حواشی که آن مرحوم بر کُتُب چاپ شدهٔ خود نوشته است نام مینورسکی مکرر آمده است ، و مینورسکی عرض تشکرهای جدا جدا برای همراهیهای مختلف همه را جمع کرده است و یکجا به صورت تقدیم یک کتاب به مرحوم قزوینی ابراز نموده است ، و آن نتیجهٔ کارش در ترجمهٔ حدود العالم به انگلیسی و نوشتن تعلیقات بر آن بود . 


      و اینکه متن نامه : 


 دوست فاضل مکرم ، اینک یادداشتی راجع به مذاکرهٔ تازه در باب نسخهٔ انجیل طور سینا .

      سرکار اول کسی بودید که اسم « خریده القصر » را بردید در حاشیهٔ چهار مقاله راجع به عمر خیام . نمی دانم اصل متن آنرا بدست آورده اید یا نه ، احتیاطاً سواد آنرا خدمتِ عالی میفرستم که معلوم میشود قفطی آن را بدون کم و بیش از عماد اصفهانی استنساخ کرد . بنده حالا مشغول مقالهٔ عمر خیام هستم برای دائره المعارف اسلام . آیا در باب او تازگی 

( بعد از کشف مونس الاحرار ) چیزی به نظرتان رسیده است ؟ 

     نوروز نامه را بنده میشناسم ، ولی هیچ اطمینان ندارم که مال عمر خیام باشد . بلکه اثر یکی از شاگردانِ آن است . 


           A                                                             B

Ms . Leiden Or . 348 , p . 185 = Or . 216 , p . 238 


عمر الخیام لیس یوجد مثله فی زمانه و کان عدیم القرین فی علم النجوم و الحکمه و به یضرب المثل انشدت من شعره باصفهان 


اذا  رضیت  نفسی  بمیسور   بلغه      

یحصّلها   بالکد   کفیِ  و   ساعدی 

امنت     تصاریف   الحودث    کلها

فکن  یا یا زمان موعِدی او مواعدی 

الیس قضی الافلاک فی دورها بأن

تعید   الی   نحسِ   جمیع   المساعد 

فیا   نفس  صنوا  فی  مقیلک ریثما 

تخر    داره        بانتقاص   القواعد 


خود عمر خیام خطاباً به خود البته القاب سید المحققین الخ استعمال نمیکرد و دیگر در باب زیج ملکشاهی طوری سخن میراند که نمیشود تصور کرد که همین شخص یکی از آنها بود که نوروز را باز بفروردین آورده بود . 



     هنوز صد کار مختلف داشتم که مانع از حرکت بپاریس بوده ولی امیدوارم که بلکه تا ده روز دیگر بتوانم عازم فرانسه شوم که خدمتِ آن دوست فاضل برسم . از قرار معلوم آقای سر دنیسن رس نیت دارد برای جشن فردوسی ایران تشریف ببرد . بنده مقاله مختصری بتوسط آقات تقی زاده برای Festschrift   فردوسی فرستادم ولی نمیدانم شاید دیر شده باشد . 

     خیلی خیلی امیدوار که سرکار امسال بتوانید تغییر آب و هوا بفرمایید ! 

  


مخلص صمیمی 

و . مینورسکی 







۹ ـ  دو آگاهی دربارهٔ کاغذ 


     دو تصویر از مراحل ساخت کاغذ و وسایل جلد سازی از « آلبوم حرفه های کشمیر » از دستنوشته ای از سال ۱۸۵۰ ـ ۱۸۶۰ میلادی در کتابخانهٔ بریتانیا در مجموعه ای به نام « نقاشی  و هنر جلد سازی » به وسیلهٔ انجمن ایران شناسی فرانسه در سال ۱۹۹۲ منتشر شده است . نامهٔ بهارستان نیمی از تصویر (۱) را در ذیل مقالهٔ « فرهنگ گونه تاریخی » ( دفتر ۶ : ۴۵۰ ) با توضیحاتِ زیر به چاپ رسانیده است : 

     آنچه ما را واقف بر طبیعت مشکل این صناعت می کند چیزی است که ما از خلال تصویری قدیمی به دست آورده ایم که به قرنِ دوازده هجری [ صح : سیزدهم ] برمی گردد و این تصویر تعلق به شهرهای قدیم افغانستان [ صح : کشمیر ] دارد . این تصویر صحنه ای را در یک کارگاه کاغذ سازی می نمایاند که صنعت گران در آنجا تا حدی لخت می باشند و پاهای خود را تا حد زانو در یکی از حوض های موجود در کارگاه به آب کرده اند و دو نفر از آنها بین خود پارچه ای بسته اند به جهت تصفیهٔ مواد چسبناک پنبهٔ تخمیر شده که بر اثر آسیاب کردن آن به وجود آمده است . این تصفیهٔ این چنینی پنبه برای آن است که به پنبهٔ پاکی دست یابند تا در قالبهایی که از شاخه های نخلِ خرما ساخته شده اند ریخته به کاغذ تبدیل کنند ....


کتابِ فنون و منابع در ایران تألیفِ پرویز محبی و ترجمهٔ آرام قریب ( تهران : اختران ، ۱۳۸۳ ) ضمن توضیح در موردِ آسیاب کاغذ ( ص۲۵۲ ) تصویر کامل را گراور کرده است و برای هر قسمت شماره ای ذکر کرده ( که ما در شرح 

تصویر بعداً همین شماره گذاری را رعایت کرده ایم ) توضیحات زیر را ارايه نموده است : 


۱ـ چرخ :‌ آسیای کاغذ بادامک دار . چکشی ، کرباس را در هاون سنگی می کوبند . دو مرد لتّه های کوبیده شده را می شویند تا سفید شوند . لتّه ها را روی سنگی می گذارند تا خشک شود . سپس آن را در ظرفی قرار می دهند . 

۲ ـ کَرباسِ کوبیده در حوضچه .

۳ ـ خمیر 

۴ ـ چاه و چرخ چاه 

۵ ـ کاغذ ساز با چارچوبی که از شاخه های درختِ پرتغال ساخته شده است ، خمیر را می گیرند .

۶ ـ چارچوب را روی سنگی تا آب آن برود .

۷ ـ کاغذ را بین دو تخته می گذارند و چند سنگ روی تخته ها قرار می دهند . 

۸ ـ کاغذ را با استفاده از یک قلم مو از موی اسب به دیوار می چسبانند .

۹ ـ کاغذ آویخته بر بند . 

۱۰ ـ کاغذ را روی تخته ای می گذارند و با چاقویی آن را می تراشند .

۱۱ ـ نشاسته را در این ( ظرف ) می ریزند و کاغذ را به آن آغشته می کنند . 

۱۲ ـ کاغذ را روی تخته ای می گذارند و صیقل میدهند . 

    

      این مدرک تنها تصویری موجود به زبان فارسی از مراحلِ ساخت کاغذ است ، پس شایسته است که نوشتهٔ متن به درستی خوانده شود . نگارنده آنچه مقدورش بود سعی در قرائت آن کرد . واژه های ناخوانا با علامت ( ... ) ، و واژه هایی که تردید در صحّتِ قرائت آنها بوده با ( ؟ ) و نیز واژه هایی که معنای آن را ندانستم چنین نشان داده شده است ( ! ) .

     قرائت تصویرِ ( ۲ ) را هم که اسباب جلد سازی است برای مَزیدِ فایده علاوه کردم .  


ت ۱ : 

 ۱ ـ  تشبیه چرخی که به زورِ آب می گردد و دنبالهٔ دیگ به حرکت دادن آن بلند میشود و به زورِ بر هاون سنگی که پُر از کرپاس کهنه می باشد فرود می آید تا به خوبی کوبیده و پهن شو [ د ] . دو نفر مرد در گوشهٔ کمر چادری بر کمر خود بسته کرپاس کوبنده را در آب در کمر چادری انداخته به خوبی می شویند تا سفید گردد . بعد از آن بر سنگ می گذارند تا آب بر می آید . بعد از آن در گنبد جمع می کنند . 

۲ ـ کرپاس کوبیده در میان گنبد .

۳ ـ چاه که بالایش چرخ کرده .

۴ ـ کاغذ ساز کاغذ را بر پنجره که بالای آن باشد ( ...‌) که از شاخه های نارنگ تبارسوت ( ! ) بسته باشد از حوض که خمیر کاغذ در آن حل کرده باشند بر می دارند کاغذ ( ... ) می شود . 

۵ ـ پنجره که بر روی آن کاغذ گذاشته بر سنگهای بابت دور شدن آب می گذارند .

۶ ـ کاغذ میان دو تخته گذاشته سنگ ها برای بار بالا کرده است . 

۷ ـ موی دُم اسب در دست گرفته به دیوار می چسباند .

۸ ـ کاغذ بر چوب بابت خشک کردن آویخته . 

۹ ـ کاغذ‌بر تخته گذاشته از چاکو [ قو ] تراش حاشیه می کند . 

۱۰ ـ آهار در سبو کرده کاغذ را می زند . 

۱۱ ـ کاغذ بر تخته گذاشته مهره می زند . 

۱۲ ـ باس ( ! ) مایه . 

۱۳ ـ کرهٔ کنوط ( ! ) 




ت ۲ : 


۱ ـ تشبیه جلد ساز و اسباب جلد سازی نوشته می آید میان ، جلد ساز کارد در دست گرفته و کتاب در چرخ بند کرده تراش حاشیه کاغذ می سازند . 

۲ ـ سنگ بابت درست نمودن مقوه ، معه دشنه . 

۳ ـ غلاف .    

۴ ـ چان برای در آر ( ! ) کردن سختیان . 

۵ ـ چرم جهت ( ؟ ) جلدها . 

۶ ـ جدولِ مثنّی . 

۷ ـ شکنجه که در میان کتاب دارد . 

۸ ـ‌باس که در میان مایه دارد. 

۹ ـ کارد ، معه غلاف . 

۱۰ ـ تورژ ( ! ) 

۱۱ ـ سوزن . معه رشته . 

۱۲ ـ تورژ ( ! ) برای صاف کردن سختیان . 

۱۳ ـ آری ( ! ) 

۱۴ ـ سُنبه خورد ( خُرد ) .

۱۵ ـ مِقراض . 

۱۶ ـ آری ( ! ) خورد ( خُرد ) . 

۱۷ ـ ( ... ) جهتِ‌ پیچیدن رشته . 



تصاویر برگرفته از یک نسخهٔ خطی کشمیری ( کتابخانهٔ دیوان هند ، لندن Or . 1699  ) 

توضیحات از محمد حسین اسلام پناه ( صاحب دکّان « صحافی کهنه کتاب » در کرمان ) 

برگرفته از سالنامهٔ نامهٔ بهارستان ، سال ششم و هفتم ، دفتر ۱۱ و ۱۲ ـ  ۱۳۸۵  

  

    



۱۰ ـ خطّ پسرِ‌ بُنداری 


     در کتابخانهٔ آیت الله مرعشی ( قم ) نسخه ای از « اخلاقِ ناصری » به شمارهٔ ۳۲۲۲ شناسانده شده است ( فهرست ، ۹ : ۲۳ ) که عبارت انجامه اش چنین است : 

     « تمّ الکتاب بعون الله و حسن توفیقه علی یدی العبد الضعیف ابی العباس عبدالله ابن الفتح‌ بن علی بن محمد ابن الفتح البُنداری فی السابع من ذی القعده سنه تسع و سبعین و ستمأیه و کان فراغ مصنفه منه فی شهور سنه ثلث و ثلثین و ستمائه هجریه نبویه و الحمدلله علی ذلک .‌»  

     این کتاب می باید فرزندِ قوام الدین فتح بُنداری بن علی بن محمد اصفهانی مشهور به بُنداری باشد که چکیده ای مشهور از شاهنامهٔ فردوسی را به عربی درآورد و در سال ۶۲۴  به پادشاهِ وقت تقدیم کرد . او همان است که « زُبده النصره » عمادالدینِ اصفهانی در تاریخ سلاجقه را ملخص ساخت . 

     فاصلهٔ کتابت اخلاق ناصری ( ۶۷۹ ) با اهدا شدن ترجمهٔ شاهنامه پنجاه و پنج سال بوده است و طبعاً از نظر زمانی بی تناسُب نیست . 



ایرج افشار 

برگرفته از نامهٔ بهارستان . سال ششم و هفتم ، دفتر ۱‍۱ و ۱۲ ، ۱۳۸۵ 



۱۱ ـ جای نقطه های ب ، ت ، ث و ن در نسخهٔ موًّرخ ۵۲۳ 


     در بخشی از نسخه برگردان تفسیرِ سورآبادی ۵۲۳ نکتهٔ قابل توجه آن است که کاتب همه جا نقطهٔ « ب » و « ث » و « ت » و « ن » را به جای آن که در درون و وسط حرف بگذارد به دقت مخصوص بر آغازهٔ آن چهار حرف گذاشته است . در حقیقت از نوع کارهای است که درین روزگار به توسط گرافیک پردازان انجام میشود . 

    چند نمونه از کلماتِ مختلف آن نسخه برای نشان دادن تفنن و روش یکی از کاتبان قدیم نقل میشود . 




ایرج افشار 

برگرفته از نامهٔ بهارستان . سال ششم و هفتم ، دفتر ۱‍۱ و ۱۲ ، ۱۳۸۵ 



۱۲ ـ تصویری از ابزارهای جلدسازی سنتی 


   تصویر زیر مربوط به ابزارهای جلد سازیِ نیمهٔ قرن نوزدهم ایران است ؛به ترتیب از راست به چپ :  یک آلتِ پرداخت با دستهٔ برنجی ؛ یک آلتِ فولادیِ تراش و بُرش ( شِفره ) با تزئین مُشَبّک و دستهٔ صدفی ؛ یک آلتِ فولادی تراش و بُرش ( شِفره ) ؛ یک درفش فولادی با گردنِ مُشَبَّک و چهار گوش ، مرصع به طلا ، و یک دستهٔ‌سفید استخوانی . 




برگرفته از کتابِ : صحافی و جلدهای اسلامی ، نوشتهٔ دانکن هالدین ، ترجمهٔ هوش آذر آذرنوش ،  چاپ اول ۱۳۶۶ ، ص۱۹ 
























































 
























































 

۲۶ شهریور ۱۳۸۸

تازه ها و پاره های اسناد و نُسخه های خطی ۱


      از این پس مقالاتی با همین عنوان تقدیم فرهیختگان معزز میشود که حاصل تَوَرق و تجسس در کتب و مجلات مختلفه میباشد که آن قدر مفصل نیستند که خود مقاله ای شوند ، بل کوتاه ، ولی ناب و خواندنی و مفید برای نسخه پژوهی و علاقه مندان نُسَخِ خطی و اسناد و اوراق قدیمی . این سرمایه های مکتوب ، که ناموس فرهنگ غنی این خاک پاک میباشد ، متأسفانه در این ۳۰ سال ، به شدت در مسیر سقوط و نابودی و پراکندگی قرار گرفته اند ، در اکثر مواقع صاحبان این گونه آثار ترجیح میدهند که نسخ و اسنادِ گاهاً بسیار ارزشمند خود را از ایران ( موطن اصلی این نوامیس فرهنگی ) خارج و به قیمتهای گزاف ( که البته زیاد هم گزاف نمی باشد و بلکه بیش از اینها نیز می ارزند ) به مجموعه داران و کتابخانه های معتبر فرنگستان بفروشند که هم در پرداخت بسیار دقیق عمل میکنند و هم اینکه در نهایت دلسوزی از این نخ نگهداری می نمایند و در دسترس علاقه مندان قرار میدهند .

     کافیست شما من باب مثال سندی و یا نسخه ای خطی را برای فروش به کتابخانهٔ ملی برده و با مصیبتهای معامله با هموطنان را از نزدیک درک کنید ، در اکثر مواقع قیمتهای پیشنهادی این متولیان میراث مکتوب حتی از قیمتهای مال خران و دستفروشان منوچهری نیز کمتر میباشد و غالباً احساس میکند که در دُکّانی در بازار مشغول چانه زدن و خرید چند کیلو برنج یا یک تخته فرش میباشید . حال با این شرایط چه می توان کرد جز خروج نسخ از ایران ، و مورد احترام و تکریم اهل فرنگ قرار گرفتن . 

    باری از این بحث بگذریم که اگر بند دل بگشایم ، مثنوی هفتاد من کاغذ هم کم است و ناچیز و حاصلی جز آه و اشک ندارد و گوشی شنوا نیز نخواهم یافت . در تازه ها و پاره ها کوشش  بر این است که به معرفی :

اولاًَ : آنچه در مورد شناخت نسخ لازم و در نگاهداری اسناد واجب 

ثانیاً: اساتید این فن را که سالها در کتابخانه ها و زیرزمین های نمور خاک خورده اند و فهارس معتبری را برای ما به یادگار گذاشته اند

 ثالثاً:   نسخ خطی معروف و نفیس در اطراف و اکناف جهان و نسخ تازه یاب 

رابعاً :  اصطلاحات و اصولِ صحافی و خطاطی و نسخه شناسی و وقف نسخ و نکات ریز و درشت این فن 

بپردازم .

     در آخر لازم به ذکر می باشد که عنوان « تازه ها و پاره ها » برگرفته از سلسله مقالاتِ تازه ها و  پاره های ایرانشناسی « ایرج افشار » در مجلهٔ « بخارا » میباشد .                                    پ . ع 




۱ ـ واژه های هم ریشهٔ نُسَخ عبارت اند از : 

 

نُسّاخ : نسخه نویسان که از کتاب یا نوشته ای رونویسی کنند .

نَسّاخ : ناسخ ، کاتب ، کسی که از چیزی نسخه برداری میکند . 

نَسخ : یکی از شش قِسم خط است و آن را خط قرآنی نیز می گویند . 

نُسخَت : نوشته ، مکتوب ، یادداشت ، پیش نویس .

نُسخَت کردن : نوشتن ، یاداشت کردن ، پیش نویس کردن . 

نُسخه : کتابی که از روی آن نقل کنند یا بنویسند . 

استنساخ : نسخه گرفتن ، نسخه برداشتن از روی کتاب . 


لغتنامهٔ دهخدا ، چاپ ۱۳۶۳ 



۲ ـ برخی از نُسَخ خطی نفیس و نایابِ موجود در کتابخانهٔ ملی ایران 


۱ ـ کتاب الخاص ، اثر ابوعبدالله حسین بن ابراهیم ، مشهور به ادیب نطنزی و متوفی ۴۷۷ ه . ق ؛ زمان تحریر‌: ۴۷۵ ه . ق 

۲ ـ احیا   علوم الدین ، اثر امام محمد غزالی ، متوفی ۵۰۵ ه . ق ؛ زمان تحریر  : ۵۹۷ ه . ق 

۳ ـ دیوان اَبله بغدادی ، اثر محمد بن بختیار معروف به ابَله بغدادی ، متوفی ۵۷۹ یا ۵۸۰ ه . ق ؛ زمان تحریر : ۵۹۹ ه . ق 

۴ ـ مجموعهٔ رسائل ، آثاری از بوعلی سینا ، ابوالبَرکاتِ بغدادی ، بابا افضلِ کاشی و چند رساله از شهاب الدین سهروردی ؛ زمان تحریر ۶۵۹ ه . ق 

۵ ـ شرح الاشارات و التنبیهات ، اثر خواجه نصیرالدین طوسی ، متوفی ۶۷۲ ه . ق ؛ به خط مؤلف .

۶ ـ التذکره النَصیریه  ، اثر خواجه نصیرالدین طوسی ، متوفی ۶۷۲ ه . ق ؛ زمان تحریر : ۷۰۰ ه. ق. 

۷ ـ کلیات سعدی ، اثر شیخ مصلح الدین سعدی ، متوفی ۶۹۱ ه . ق ؛ زمان تحریر : ۷۸۴ ه . ق

۸ ـ کلیات جامی ، اثر عبد الرحمن جامی ، متوفی ۸۹۸ ه . ق ؛ به خط مؤلف ؛ زمان تحریر : ۸۷۷ ه . ق 

۹ ـ ده عنوان کتاب خطی از تألیفات ملا حسن قزوینی به خط مؤلف ، مهمور به مهر ایشان . 

 

برگرفته از فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی ، جلد اول ، عبدالله انوار ، ۱۳۳۹ 



۳ ـ اصیل ترین نسخهٔ نهج البلاغه 


این نسخه از نهج البلاغهٔ شریف رضی مورخ ۴۶۹ ه . ق  میباشد و که اصیل ترین و کهن ترین نسخهٔ موجود در جهان میباشد . که در کتابخانهٔ عمومی آیت الله مرعشی در قم به شمارهٔ ۲۸ نگهداری میشود . 


برگرفته فهرست نسخ خطی کتابخانه آیت الله مرعشی 




۴ ـ  قصه ای از رابطهٔ میرزا علی صحاف و میرزا رضا کَلهر خطاط مشهور 


    صحافی اصفهانی بود به اسم میرزا علی که میرزا حوائج شغلی خود را به وسیلهٔ او انجام میداد . مثل میرزای کلهر با سید لطفعلی ، میرزا هم با این میرزا علی شوخی زیاد میکرد ، به درجه ای که محال بود اسم میرزا علی را ببرد و مانند میدان کهنه ای فروشانِ اصفهان که همیشه صفت را قبل از موصوف می آورند ، صفتِ « پِدِ سوخته » را جلو اسم او نگذارد . میرزا علی هم تنش میخارید و شوخیهای عجیب با میرزا میکرد . میرزا وقتی صفحه ای از خطِ خودش را به میرزا علی داده بود که بر روی مُقوّا چسبانده حاشیهٔ آن را جدول کشی کند یا به اصطلاح ، قطعه ای از آن بسازد . میرزا علی صفحهٔ کاغذ دیگری به همان رنگ و اندازه بریده از روی خط میرزا با همان قلم و همان عبارت داده بود روی آن نوشته بودند و این صفحه را وارانه روی مقوائی چسبانده و دور آن را با دقت جدول کشی کرده نزد میرزا آورد . میرزا که جز صفحهٔ سفید که از پشت خطوطی بر آن نگاشته شده بود چیزی ندید ، با کمال تعجب پرسید « این چیه ؟ » صحاف جواب داد « قطعه ایست که داده بودید بچسبانم » . استاد گفت « خطش کو ؟ » صحاف جواب داد چون خطی که روی صفحه نوشته بود خیلی خط بدی بود ، من تصور کردم مقصودِ شما تدارک مقوائی است که روی آن بعداً چیزی بنویسید . میرزا دیوانه شد ، آنچه فُحش و لَچَر بود به میرزا علی داد . میرزا علی در مقابل تمام این پرخاشها میگفت « آخر من چکار کردم که روی ننوشتهٔ کاغذ بهتر از روی نوشته اش بود . میخواستی مردم به من بگویند صنعت خود را بلد نیستم ؟ !!! ... » تا چند روزی این موضوع مطرح بود تا بالاخره میرزا علی دلش رحم آمده قطعهٔ سفید را برد و صفحهٔ خط میرزا را روی آن چسبانده برای استاد آورد . ...


برگرفته از زندگانی من ، تألیف عبدالله مستوفی ، جلد اول ، ص۲۵۲ 




۵ ـ روکش جلد و انواع آن 

 

شَبرو : به معنی پوست نازک گوساله است .  

ساغری : عبارت است از چرم گردهٔ کره الاغ که شامل دانه های برجستهٔ لطیف است . 

چَرمِ خام و پخته : بخشی از آن رنگ میشذه و قسمتی ساده و بدون رنگ میمانده . 

بلغار : پوست ضخیمی است خوشبو و موج دار که بدون مقوا و آستر برای برخی از جلدها ساخته میشده و نقوش بعضی را تفنناً با سیم و نخ و ابریشم مُلَوّن روی آن دوخته اند . این نوع به ندرت دیده شده است . 

زَری : از دوران صفویان به بعد بعضی از مجلدات با پارچه های زَری که به وسیلهٔ کارگاه های مخصوص به دست زری بافان و نقشبندان ماهر بافته میشده تزئین یافته است . 

قَلمکار : از صفویان به بعد صحافان برای روکش بعضی از جلدها از پارچه های قلمکار که به وسیلهٔ صنعتگران اصفهانی به شرح زیر ساخته میشذ بهره یافته اند : 

      مُذَهب : ابتدا نقشهٔ موردِ نظر را روی قطعه ای از چوب گلابی با قلم مو طراحی نموده سپس حکاک بوم آنرا به وسیلهٔ ابزار مخصوص خالی میکند تا نقشه ظاهر گردد . بعد قالبِ آماده شده را با رنگهای تهیه شده آغشته نموده پارچهٔ حریر با کَرباس قرار میدهد تا عین تصویر و نقش قالب روی پارچه منعکس گردد .

تَرمه : از دوران زندیه و قاجار برای روکش بعضی از بیاض های ادعیه و سایر نسخ استفاده شده است . 


برگرفته از کتاب  صحافی سنتی ، ایرج افشار ، ۱۳۵۷ ، ص ۱‍ 





۶ ـ سخن در زشتی خط 

 

    گویند : بدی خط یکی از دو آفت است و گفته اند بدی خط آفت ادب بوده ، و باز گفته اند : بدی خط نشانهٔ خشک سالی ادب است . 


الفهرست ، محمد بن اسحاق بن ندیم ، ص ۱۷ ، ۱۳۸۱





۷ ـ سخن دربارهٔ قلم مَنانی   ( منانی نامی است که تازیان به آثار مانی داده اند ) 


      خط منانی از فارسی و سوریانی استخراج شده و مخترع آن مانی است چنانکه مذهب او هم ترکیبی از مجوسیت و نصرانیت است . حروف این خط بیش از حروفِ عربی است . و با آن اناجیل و کتابهای مذهبی خود را می نویسند ؛ و مردم ماورا النهر و سمرقند نیز کتابهای دینی خود را با آن نوشته و آن را خط دینی نامند . و مرقیونیه خطی دارند که به خودشان اختصاص دارد و شخص موثقی که آن را دیده است به من گفت : این خط شبیه به خط منانی است ولی غیر از آن است . 


الفهرست ، ص ۲۹