۱۳ شهریور ۱۳۸۸

نثر فارسی معاصر ، قسمت اول


ایرج افشار


نثر فارسی معاصر ، قسمت اول

منتخاباتی از بهترین آثار مورخین و محققین نامی ایران 



مقدمه :

          سلسله مقالاتی که از این پس در « روزگارِِِ نو  » تقدیم می شود ، برگرفته از کتابی با همین نام است که ایرج افشار به سال ۱۳۳۰ توسط نشر معرفت به چاپ رسیده است . مقدمهٔ کتاب به قلم مرحوم « سعید نفیسی » نوشته شده و سپس به بررسی نثر ایرانی از عهد ناصری تا سال ۱۳۳۰ پرداخته و شرح حال مختصری از هر یک از ادیبان و سپس نمونه نثر آنها به چاپ رسیده است . 

        از آنجا که کتاب در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسیده است و حاوی مطالب مفید و گاهاً نایاب می باشد که بعضاً حاصل آشنایی شخصی ایرج افشار با آنها بوده ، و از آنجا که این کتاب بسیار دیریاب می باشد  و دسترسی به آن تقریباً ناممکن ، پس بر خود واجب دیدم که مطالب این کتاب را که از لحاظ سیر تطور نثر فارسی معاصر منبعی مهم می باشد ، را در اختیار علاقه مندان ادب فارسی قرار دهم ، باشد که نام و زحمات این بزرگان هرگز و هرگز و هرگز از خاطرمان نرود . 



قسمت اول : 


             با پیش آمد های مختلفی که که اهم آنها در هنگام سلطنت ناصرالدین شاه قاجار روی داد روش نثر نویسی هم دگرگونی و تحول یافت . مسافرت های شاه به اروپا ، انتشار تمدن اروپایی در ایران ، رفتن محصلین و رجال ایرانی به فرنگ ، تزاید وسایل ارتباطی ، نشر جراید و مجلات و بالاخره پدید آمدن فکر مشروطه خواهی همه از عواملی بود که ایران را به راهی تازه برد و مستقیم و غیر مستقیم در شیوهٔ نگارش مؤثر افتاد . 

           شیوهٔ جدید نثر فارسی که از زمان ناصرالدین شاه عمومیت یافت پایه اش بر سادگی بود . یعنی همانطور که در محاوره سخن میرود از نوک بنان هم بر صفحهٔ کاغذ قلمی بشود . این شیوه را ابتدا منشیان درباری آغاز نهادند . 

          معتمدالدولهٔ نشاط ( میرزا عبدالوهاب ) ، قائم مقام ( میرزا بزرگ ) از آخرین کسانی بودند که به روش قدیم تا حدی دلبستگی داشتند ، اما نه چنان که مروج آن روش باشند . فرزند قائم مقام که موسوم به میرزا ابوالقاسم قائم مقام و مردی بزرگ و جزو درباریان بود از پدر پیش تاخت و شیوهٔ قدیم را در نوشتن رها کرد . اما او هم در مکاتیب خود دو نحوه تحریر داشت : یکی ساده و دیگری تا حدی مصنوع . اینک نمونه ای از نثر ساده و زیبای او را در اینجا نقل میکنیم : 


           « رقعه خط شریف را زیارت کردم ، مرا به سیر و صفا دعوت فرموده بودید ، جزای خیر بادت ، لطف فرمودی ، کرم کردی و لیکن الفت پیران آشفته با جوانان آلفته بعینها صحبت سنگ و سبوست و حکایت بلبل و زاغ و دیوار باغ . بلی سزاوار حالت شما آن است که با جوانی چون خود شوخ و شنگ و اجلاف و قشنگ ، دلجو و حریف ، خوشخو و ظریف ، به دیگران مگذارید باغ و صحرا را ، نه با پیری پوسیده و شیخی افسرده و شاخی پژمرده و دلی غمدیده و جانی محنت رسیده ، که صحبتش سوهان روح است و بدنش از عهد نوح . خوب شما را چه افتاده که خزان به باغ برید و سموم به صحرا ، با اینکه حال نوبت فصل بهار است و موسم باد صبا .... ، میهمانی ، میزبانی و چلو و مسمیٰ و غذای فسوجن و بشقاب کوکو و کاسهٔ گل در چمن شما گوارا باد . » 

( ابوالقاسم قائم مقام ـ مُنشأت )  


          حسین علی خان گروسی ( امیر نظام ) نیز در مُنشأت خود سیرهٔ نظیر قائم مقام اختیار کرد . اصولاً منشیان و بزرگ شدگان دربار قاجار در روش مکاتبه ، تغییرات کلی دادند و عموم آنها به واسطهٔ آشنایی که با ادبیات ایران داشتند ، در نثر نویسی قادر بودند . سطور زیر مستخرج از نامه ایست که حسنعلی خان گروسی به دانشمندی نوشته و نمونه ای از شیوهٔ او تواند بود ؛ اما در « پند نامه » ( پندنامه به ضمیمهٔ مُنشأت او به سالهای ۱۳۲۴ ـ ۱۳۲۶ هجری قمری در تهران و به سال ۱۳۲۸ در تبریز به چاپ رسیده .) پاره ای از صنایع ادبی را به کار برده و آنرا تا به حدی مصنوع پرداخته است . 


        « فدایت شوم ، باز قلمی برداشته و دو اسبه بر من بیچاره تاخته بودید . آقای من و مولای من قوام الدوله وزیر داخله و وکیل مهام مملکت آذربایجان ! به قول مرحوم مغفور مؤید الدوله که به امین لشگر میگفت : 

ملکا ، مَها ،  نگارا ،  صنما ،  بُتا ،  بهارا 

متحیرم  ندانم  که  تو خود چه  نام  داری 

آنوقت که میرزا عباس خشک و خالی بودی بنده مخلص و معتقد سرکار بودم و بر صدراعظمی و ریاست سرکار قول گذاشته ، حالا که قوام الدوله وزیر داخله و وکیل آذربایجان و محرم اسرار سلطنت و فلان و فلان هستید ، اگر ادعای الوهیت بکنید « آمنا و صدقنا » . کدام احمق مطلق است که جلالت شأن شما را نداند یا عیاذابالله ملازمان عالی را به چشم حقارت بیند و آنکس که تردید داشته و ندانسته که شأن یکی از من و جناب ناصرالملک را کجا میبرند « ماللتراب و رب الارباب » ، تو باز تیز پنجه و ما صعوهٔ ضعیف ، و الله شأن شما بالاتر است . فرستادن لایحه هم لازم نبود زیرا که شما بی رقم قوشچی باشی هستید ، دست و پا کوتاه را بخت بلند شما مخبط کرد والا از خراسان کوس بسته برای صدر اعظمی آمده بود و از حرکات سکنات او چیزهای مضحک می نویسد و خنده باید کرد ، به قول مرحوم : ما جنس دو پا هدف هر نوع حادثه ایم . اگر انگشتر باب دل جنابعالی نشده تدارکش ممکن است ، لازم نبود ما را با آن شدت زیر رکاب بکشید . »


از نامهٔ دیگر    


            « بنده دیگر مرحوم فرمانفرما نیستم که از نوشتن عنوان فرار کرده شعری را به خرج جنابعالی بدهم . قبله گاها می نویسیم ، خداوندگارا می نویسیم و اگر خواسته باشم شعری را قرار بدهم این شعر را می نویسم .... دوری و محرومی از خدمت جنابعالی همه وقت برای من رنج عظیم است ، خاصه این سفر که یکباره تنها هستم ، دل واپسی های چند دارم . نمیدانم شکارها را از کجا گدایی کرده ، برای بنده فرستاده بودید که بر حسن توجه جنابعالی نسبت به من شاهد بزرگی بود و بر هر یک از آنها هزار شکر کردم . » 


( حسنعلی گروسی ـ مُنشأت ) 


          شیوهٔ ساده نویسی نه تنها در مکاتبه مرسوم شد و منشیان درباری در این راه قدم نهادند بلکه به مؤلفین و نویسندگان کتب نیز سرایت کرد . کسانی چون عبداللطیف طسوجی ـ که این شخص « الف الیله و لیله ) را به فارسی در آورده است ـ کار خود را به همین سیاق ترتیب دادند . 

         به نظر من نثر فارسی در یکصد سال اخیر را باید به دو دوره تقسیم کرد . یکی دوره ای که نشاط و قائم مقام به ذوق و شوق خود در نثر فارسی تحولی ایجاد کردند و مُنشأت نامبردگان و بعض کتب دیگر ، نمونهٔ مسلم و برجستهٔ نثر تحول یافتهٔ آن دوره میباشد . 

        دورهٔ دیگر  که ما در دنبال آن قرار گرفته ایم از اوائل سلطنت ناصرالدین شاه آغاز میشود و تا حال پیش می آید . تفاوت مشهود و فرق اساسی این دوره در این است که پس از نشاط و قائم مقام نویسندگان بعدی تحت تأثیر افکار خارجی واقع شدند . چه رابطه با اروپا رو به تَزایُد گذاشت و سبک نویسندگی اروپایی در اثر ترجمه های که از آثار نویسندگان اروپا توسط « سردار اسعد بختیاری » و « میرزا طاهر » و دیگران بدست ایرانیان افتاد ، در نثر فارسی تأثیر کرد .

        اما باز هم کسانی چون هدایت صاحبِ « مجمع الفصحا » ، سپهر مؤلف « ناسخ التواریخ » و اعتماد السلطنه نویسندهٔ کتب مختلف ، نثر را به شیوه ای مینوشتند که در آثار آنان روح و طراوتی نبود و بالطبع روش اینان به هیچ وجه نتوانست دوام یابد . 

        نثر ادیب اللمالک و محمد حسین فروغی ( ذکا  الملک ) که هر دو از اهل فضل و صاحب تألیف بودند و روزنامه های ادب و تربیت آنها سالیان چند نشر شد ، چون لطف و تازگی نداشت کوچکترین اثری به جا نگذاشت . 

      اینک به دوره ای میرسیم که نثر فارسی از شیوهٔ اروپایی متأثر شده است و چون نیک نظر کنیم مشاهده میکنیم که در عموم طبقات تأثیر داشته است . ناصرالدین شاه یکی از ساده نویسان این دوره می باشد . وی در سفرنامه هایی که خود به قلم آورده ، همچنین در مکاتیب و دستورالعمل هایی که شخصاً نوشته است ، سادگی و بی پیرایگی را مراعات کرده و بدون ذره ای تکلف نوک قلم را بر کاغذ جریان داده است و این هم به واسطهٔ بی سوادی و کم سوادی نبوده است ! اینک مکتوبی از وی نقل میکنم که شیوهٔ او را نشان می دهد : 


             « جناب صدر اعظم

          عرایض شما رسید ، اطلاعات حاصل شد ، در فقرهٔ اتمام خندق البته همانطور که سابقاً نوشته بودم معمول بدارید . نوشتجات لندن و مؤیدالدوله و ... همه رسید ، ملاحظه شد دوباره فرستادم . کاغذ محرمانه شخصی را که از احوال یزد نوشته بود دیدم ، همان خیالی کرده بودید که اشخاص بی غرض عاقل را مأمور چند ولایت که شبهه هست روانه دارید و اخبار صحیح بدهند از آن خیال منصرف نشده انشا  الله  همه را به زودی با قسم های شدید و تهدید و نوید روانه دارید ، اخبار همه جا را از روی صدق که فرستادند البته آنوقت فوراً چاره همه الحمدالله آسان است . 

       در باب کاغذ عزیزالله خان از خراسان ، این کاغذ ها حقیقتاً صدیق و کذبش درست معلوم نیست ، انشا  الله شما را دیده در این باب گفتگو میکنیم . در باب سلطان مجید میرزا و رنجش ولیعهد از نبردن او نوشته اید اگر تقصیری دارد یا ندارد درست نمیدانم اما چون حکم شده که نرود آذربایجان ، اگر فوراً حکم شود که برود حمل بر سستی احکام دولت میکنند و شایسته نیست حال که حکم شده است نرود البته باید نرود ، ولیعهد هم به هیچ وجه باید رنجش از این مقوله کارها نداشته باسد و احتمال میرود که ولیعهد ابداً در این خیالات نباشد از اندرون و بیرونی فضولی میکنند . تفصیلی که در فقرهٔ وصول تنخواه سفر فرنگستان نوشته بودید  ملاحظه شد ، معلوم است به اهتمام شما انشا  الله همهٔ آن تنخواه وصول خواهد شد . در فقرهٔ شصت و دو هزار تومان غلات کهنه نظام الدوله از قرار نوشته که سپرده است که فوراً یا تنخواه یا موجودی را مطالبه کنید ، بی مهلت بی حرف ، غرض اینست که در همین دو سه روزه این حساب را تمام بکنید که کیفیت آن معلوم شود .

       در باب چنگ آوردن ( کلمه ناخوانا ) عجیب است که دولت بخواهد شخصی را پیدا کند و نتواند ، من ابداً قبول نمیکنم دولت از عهدهٔ کاری نتواند برآید ، آنهم به این آسانی ، البته تدابیر لازمه را در گرفتن این ملعون بکنید ، اگر شخصی فرضاً پنهان شده باشد باید در آن خانه ها که منزل داشت و در نزد آن زنها که موعظه میکرد آن زنها را با آن اشخاص بگیرند و به ضربِ چماق سراغ [ ناخوانا ] را از آن اشخاص بکنند ، البته بروز میدهند ، در باب سلطان مجید میرزا خاطر شما هست که پارسال بعض اخبار آمد که در قراچه داغ به واسطهٔ حکومت پدرش تعدی زیادی این پسره میکند . از لار من نوشتم او را احضار کرده ، این عمل مسبوق به سابقه است . خلاصه نباید برود ، البته بد پسره ایست . » 


      ناصرالدین شاه در سفرنامه های خود کمال نکته بینی را نموده مانند یک نویسنده دقیق نکاتی را که از جهت روشن شدن موضوع برای خواننده لازم است توصیف کرده است . او چون پادشاه و پادشاهی مقتدری بوده است در سفرنامه های خود به مسائلی پرداخته که در خور شأن او و او را به آنجا ها راه بوده است و از این جهت از زندگی مردم صحبتی در میان نیست و البته نمی توانسته باشد .  



پایان قسمت اول  

 























































































۱۱ شهریور ۱۳۸۸

چند نوشته دربارهٔ مزار فردوسی در دورهٔ قاجاری


ایرج افشار



چند نوشته دربارهٔ مزار فردوسی در دورهٔ قاجاری



مقدمه:


          این روزها هر کسی « حضرت استاذی » شده ست و نسل استادان بزرگ زمانه منقرض و کوچک مردانی ، بادِِ معده در دِِِماغ پیچیده ، تشت فراموشی این فرهنگِِ بر باد رفته را از بام سُفله پروری بر دشت پر خار و خس استاذان اَخته بیگی ،

افگنده اند ، شرم آور خواهد بود که در این دارالظلم ، بزرگی چون نگارندهِ این مقاله را استاذ نامیدن . 

        در شرح احوالات ایرج افشار همین بس که ، اگر امروز اصول علمی کتابداری و فهرست نگاری و ایرانشناسی به این پایه از پختگی و کمال رسیده است ، حاصل دسترنج نزدیک به شصت سال زحمت ایشان است و اگر امروز نگاه علمی به نسخ خطی داریم و آگاهی کامل از اصول صحافی قدیم داریم و می دانیم که « سنگ زیردست » چیست و « پارچهٔ ململ نخی » به چه کار می آمده و کوچکترین نکات در مورد نسخ خطی از « سر لوح » تا « انجامه » را به اسلوب علمی روز می دانیم و فهرست نگاری را در همهٔ جوانب آن به بهترین وجهی آموخته ایم و ارزش و قدر آن را درک کرده ایم ،  همه و همه حاصل استقرا  این بزرگ مرد است .  البته دیگر بزرگانی هم در این راه زحمات فراوان کشیده اند که در مجالی دیگر به آنان نیز خواهم پرداخت که من باب مثال می توان از : آقابزرگ تهرانی و پسرانش احمد و علی نقی منزوی ، علامه قزوینی ، محمدتقی دانش پژوه ، خانبابا مشار ، عبدالحسین حائری ، مجتبی مینوی و ... نام برد . ولی اگر امروزه حاصل کار این بزرگان به صورت مدون در اختیار ماست و به صورت علمی کاربردی از آن بهره می جوییم نیز به همت ایرج افشار است و بس . ( شاید که دوستان مرا به گزافه گویی متهم کنند ، ولی با اندکی گشت و گذار در دشت وسیع آثار ایرج افشار شما نیز به این نتایج خواهید رسید . ) 

      ایرج افشار یزدی متولد ۱۳۰۴ ه. ش می باشد و پدرش دکتر محمود افشار یزدی از بزرگان زمانهٔ خود بود و در همان سال تولد ایرج مجلهٔ آینده را به چاپ می رسانید که از وزین ترین مجلات ادبی زمان خود بود ( دو سال اول آینده را دکتر محمود افشار به چاپ می رسانید و از سال سوم « ۱۳۵۸» به بعد تا اواسط دههٔ هفتاد با مدیریت و سردبیری ایرج افشار منتشر شده است ) . ایرج افشار تحصیلات خود را در دانشگاه تهران به پایان رسانیده و از بنیانگذاران کتابخانه دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران می باشد و اولین فهرست نسخ خطی این کتابخانه را نیز به همراهی محمد تقی دانش پژوه رشتهٔ تحریر درآورد . وی سالها مسؤلیت انتشارات این دانشگاه را به عهده داشته است و در همان زمان ابتدا مجلهٔ «فرهنگ ایران زمین » را در فروردین ۱۳۳۲ و سپس مجلهٔ « راهنمای کتاب » را در بهار ۱۳۳۷ منتشر نمود ، که هر دو از معتبرترین منابع نسخه شناسی و کتابداری و ایرانشناسی است که بزرگترین ادیبان و محققان زمانه در آن مقاله ها نگاشته اند . وی همچنین فهرست نگاری کتابخانه ملک را نیز در سال ۱۳۴۸ به همراهی جمعی از دوستان و همکارانش آغاز و در سال ۱۳۶۰ به چاپ رسانیده است . 

     از آثار دیگر وی « فهرست مقالات فارسی » است در شش جلد که تمامی مقالات منتشر شده در مجلات ایران را از سال ۱۲۸۵ تا ۱۳۶۵ را به رشته تحریر درآورده است که عصای دست محققان علوم انسانی و ادبیات فارسی است . 

      ایرج افشار پس از فوت پدرش در سال ۱۳۶۰ مسؤلیت موقوفهٔ دکتر افشار یزدی و انتشارات گرانبهای آن را به عهده دارد که از آن سال تا کنون ۱۲۸ جلد کتاب در باب مسائل ایرانشناسی و اسناد تاریخی و مردم شناسی به چاپ رسانیده است که در دشت بی فرهنگی ما خود درّی گرانبهاست و در روزگاری که کتاب آنچنان گران شده که اکثر علاقه مندان از خریدن آن عاجز ، این موقوفه کتب چاپی خود را به ازرانترین بها و بهترین کیفیت به مشتاقان عرضه میکند . 

     ایرج افشار اکنون نیز در ۸۴ سالگی  ذره ای از فعالیت فرهنگی خود نکاسته است و همچنان به نوشتن مقالات و انتشار کتب ارزشمند می پردازد ، وی هم اکنون مشاور علمی دائره المعارف بزرگ اسلامی و مجله پربار نامهٔ بهارستان می باشد .

      از ایرج افشار به قدری مقالات و کتب و فهارس مختلف در مدت فعالیتش به چاپ رسیده که در این محقّر فضا ، جایی برای اشاره به این خیل عظیم نیست و امید که در آینده زود مجموعه مقالات او را که یک سالی است به گردآوری آن پرداخته ام را در دسترس علاقه مندان قرار دهم که خود دائره المعارفی است از ادب و فرهنگ ایران زمین . خدایش بزرگ دارد و سایه او را از سر فرهنگ و ادب ما کم نکناد . 




    

       پیش از این که به همت انجمن آثار ملی ساختمان نخستین گور فردوسی ایجاد و در سال ۱۳۱۳ افتتاح شود ، آنچه از وضع آن روزگار ناصرالدین شاه و بعد مطلعیم دو مطلب است که به عنوان مأخذ و سند برای چاپ به فصلنامهٔ فرهنگ مردم تقدیم 

می شود . این هر دو حکایت از آن دارد که چگونه از وضع بد مقبرهٔ سرایندهٔ شاهنامه دل چرکینی اظهار می شده ، اعم از 

آصف الدوله که حاکم وقت بود و شاهزاده عمادالسلطنه که به صورت زائری به آنجا رفته بود . سند اول نامه آصف الدوله است به شاه و سند دوم نوشته آن شاهزاده است که ضمن سفرنامهٔ مسافرتش به ماورا  النهر . 



الف ـ عریضهٔ آصف الدوله شیرازی به ناصرالدین شاه 


قربان خاکپای جواهر آسای اقدس همایونت گردم 


      فردوسی اول شاعر ایران و اول شیعه بود که در زمان خود چانچه بر رأی همایونی معلوم است تقیّه نکرده ، حرف را پوست کنده زده و نترسیده . مقبرهٔ این شخص در طوس واقع است . گویا از قدیم باغچه و رباطی داشته و جائی بوده که حالا به کلی منهدم و منطمس شده . غلام آدم فرستاد جای قبر را معین کردند . پارچه سنگی از قبر باقی است .

        پرنس آلبرت شوهر ملکهٔ انگلیس چون اهل علم و صنعت را دوست می داشت آنها هم او را زیاد دوست می داشتند ، بعد از فوت او همه جمع شدند مقبره ای برای او ساختند که پنج سال اتمام او طول کشید . آنچه می گویند زیاده از ده میلیون لیره که امروز سی کرور تومان ایران است در آنجا خرج شده . در شورای طرح قرار دادند که در چهار رکن این عمارت صورت چهار نفر که در فنون علم و بیان منفرد باشند با سنگ مرمر مجسمهٔ او را با لباس همان زمان بسازند و نصب نمایند . یکی از آن اربعهٔ متناسبه فردوسی را انتخاب کرده و ساختند و آن بنا حالا بیرون شهر لندن موجود است و از اول بناهای عالم و تماشاگاه سیاحان دنیاست . ذات اقدس همایون روحنافداه هم البته در سفر فرنگستان آن بنا را مشاهده فرموده اند . حالا شایسته است قبر همچو آدمی در ایران معدوم و بی اثر بماند ؟ و تا به حال احدی هم به این خیال نیفتاده . 

    حالا غلام خیال دارد ان شا  الله تعالی به اقبال همایون روحنافداه اول بهار قبر را بسازد . رباط حالا در آنجا بی حاصل است. حیاط و بقعه و باغچه ای ساخته شود ، خادم و باغبانی معین شود و یک ملک مختصر که سالی پنجاه شصت تومان نقد و بیست خرواری جنس حاصل آن باشد وقف بر مصارف آن کرده جزو موقوفات آستانهٔ مقدسه نظارتش با متولی هر عصر باشد و به شرایط مخصوصه که در وقفنامه ضبط و در دفتر آستانه است رفتار شود و ان شا الله تعالی به هیچ جا هم ضرر نخواهد داشت.

    این همان فردوسی است که گفته است « عجم زنده کردم بدین پارسی » و خدا می داند راست گفته است . حیف اسر قبر او در ایران معلوم نباشد . الامر الاقدس الارفع الاعلی مطاع .    



ب ـ نامهٔ آصف الدوله شیرازی به محمود خان ملک الشعرا 


فدایت شوم 


    شب ها بعد از قدری آسودگی شاهنامه می خوانم . در قصهٔ رودابه و زالم . خدا گواه است گویا بنده ابداً شعر فردوسی ندیده بودم ، نمی دانم این چه بوده . این که دخلی به هیچ بیان ندارد . با این پارسی هیچ شعرش که خالی از نکته و لطیفه نباشد . این چه قدر آداب مجلس و لوازم معاشقه با شأن و بزرگی می دانسته . هزار بار از همه این بالاتر است . شعر نیست گویا همه میوهٔ یک درخت است که طبیعت ایجاد کرده . عرب هم خاصه جاهلیین مغازلات خوب دارند که جناب عالی بیش از همه دیده اید . همه مغازلهٔ اعراب به اعتقاد بنده با ده شعر این مرد برابر نیست . 

    از شعر فردوسی غریب تر البته شنیده اید بعد فوت پرنس آلبرت .... ( دنبالهٔ مطلب همان است که در عریضه به شاه آمده است ) .

     از این غریب تر قصهٔ قبر فردوسی در طوس است که اگر یک سال دیگر من به این خیال نیفتاده بودم معدوم می شد . فرستادم جای قبر را معین کردند . پارچه سنگی از قبر باقی بود گویا رباطی هم داشته و باغچه اش به کلی خراب و منطمس . نذر کردم که ان شا الله تعالی بهار قبر را تجدید کرده ( دنباله همان که در عریضه آمده ) . 

    این فردوسی است که می گوید « عجم زنده کردم بدین پارسی » و خدا گواه است که راست می گوید . 



ج ـ خاطرات عماد السلطنه ، ۱۴ ذی قعدهٔ ۱۳۱۰ 


باروی طوس ـ مزار طوس 


      باری همان بغل رودخانه خرابهٔ باروی شهر طوس بود . دیوار خیلی ضخیم دور تا دور این دیوار پیدا بود که کمتر جایش خیلی ریخته بود . چهار ذرع بیشتر قطر دیوار از بالا بود ، پایین خیلی بیشتر . همه جایش یک جور نبود . دیوارش بلند نیست . به نظر از شهر حالیهٔ مشهد وسعت شهر قدیم طوس بیشتر می آمد . تقریباً در وسط این شهر خرابه ، بقعهٔ خیلی بزرگ عالی برجاست . اگرچه اطرافش خراب است ولی اصل طاق درست و صحیح است . هشت طاق نما در وسط این بقعه بود که پله کان داشته و از بیرون پیدا بود . حالا اینجا چه جایی بود خدا عالم است . اهل اینجا مزار طوس به او می گویند . آجرهایش چندان کلفت نبود . وسط بقعه دو نصف سنگ افتاده بود . مال قبر است . زیاد علی درویش نوشته بودند اما چنا قدیمی به نظر نمی آمد . ( ظاهراً مراد بنایی است که به قبر غزالی هم شهرت داشته است . ) 


مزار فردوسی حکیم یگانه 


     باری راه برای گاری بد بود . جوب خیلی داشت . ما راه افتادیم . یک فرسنگ قدری کمتر رفته از جاده هم کج کرده به ده سغنای رفتیم . زیر درختان پیاده شده نان و ماستی از ده آوردند که نانش مأکول نبود . رعیتها جمع شدند . از شهر طوس صحبت که شد قبر فردوسی را نشان دادند که مکانش را می دانیم . با اینکه نیم ساعت از ظهر رفته و هوا به شدت گرم بود و اسبها و خودم خام بودیم فوراً سوار شده یکی از رعیتها را برداشته برگشتیم . یک فرسنگ تمام راه پیموده داخل قلعهٔ طوس شدیم . تقریباً در شمال آن مقبره و مزار طوس ، خیلی نزدیک ده اسلامیه علامت قبر فردوسی بود . روی قبر بقعه ای بود خراب شده .آجر و گچش پیدا بود . دور این مقبره را آصف الدولهٔ مرحوم دیوار کوتاهی از گل کشیده بود ، خیال آبادی داشته که معزول شده . فاتحه خواندم . بزرگترین مزیت و برتری این خاک و شهر پرورانیدن آن حکیم یگانه و دانای دهر بوده که دیدهٔ روزگار دیگر مثل او سخنور و مرد بزرگی نخواهد دید . و لیکن هزار سرزنش بلکه هزار تُف بر اهالی ایران خصوصاً حکام 

بی غیرت مشهد باد که قبر چنین بزرگواری را این طور عاطل و باطل گذاشته اند . هزار نوع ولخرجی و هرزگی می کنند یک بقعه روی قبر این مرد دانا درست نمی کنند که اقلاً حیوان و طیور روی آن قبر کثافت نکنند ، و الا او محتاج به این نیست که بقعه برایش درست کنند تا نامش گم نشود . تا دنیا برپاست اسم او را مردم عاقل به بزرگی و نیکویی خواهند برد . 

هزار  نفرین   کردم   زدرد    بر    ایام 

هزار   مستی    کردم   به گردش اختر    


رکن الدوله دوست تومان خرج فردوسی نکرد 


     باری از همه حکام مشهد بیشتر رکن الدوله را بد گفتم که در پانزده سال حکومت دویست تومان خرج این مقبره نکرده ، ولیکن نذر کردم طهران رسیدم اگر ممکن شد انشا  الله اسبابی فراهم بیاورم که روی این بقعه را بسازند و تا دویست تومان با همین حالت نداری آنچه مانده نخورند ، خواهم داد . تا چه مقدر باشد . 



د ـ باز از خاطرات عماد السلطنه ، ۲۱ شهریور ۱۳۰۴ 



      چون  شب گذشته از طرف انجمن آثار ملی کاغذی رسیده و نوشته بود  که در جلسهٔ اخیر به واسطهٔ معرفی دو نفر مرا به سمت عضو عمومی انتخاب کرده اند و ورقهٔ اعلانی برای همراهی در ساختن مقبرهٔ فردوسی علیه الرحمه هم جوف پاکت گذاشته بودند ، محتشم السلطنه که عضو آن انجمن است شرحی از بابت صحبت می داشت . چون طوس نرفته و محل قبر را ندیده ، حرفهای مهملی هم میزد . 

      من چون وقتی دیده بودم گفتم البته کار خوبی است ، ولی باید مذاکراتی بشود بدانیم چه چیز برای مقبره خوب است . میگفت خیال دارند بیست هزار تومان جمع نموده بقعه ای بسازند و غیره . اما بقعه ای امروز بسازند و چند سال دیگر خراب بماند لطفی ندارد . 

    از شهاب الدوله پرسیدم در لندن مجسمهٔ آن حکیم بزگوار را کجا گذاشته اند ؟ می گفت : « در آلبت هال هر قطعهٔ عالم را با بزرگانش نشان داده اند ، در آسیا مجسمهٔ فردوسی گویا باشد و مال حضرت پیغمبر و غیره » که من تصور می کردم در 

هاید پارک است .  


پایان 


برگرفته از مجلهٔ « فرهنگ مردم » ، سال هفتم ، شمارهٔ ۲۴ و ۲۵ ، بهار ۸۷ ، ویژه نامهٔ شاهنامه