۵ شهریور ۱۳۸۸

نگاهی به حال روحانیت و روحانیان ایران

نگاهی به حال روحانیت و روحانیان ایران


به قلم حسین کاظم زاده ایرانشهر




قبل از رسیدن به اصل مقاله ، بر خود واجب میدانم که شرح مختصری از زندگی پربار نویسندهٔ مقاله حاضر را ، برای آشنا گشتن خوانندگان عزیز  و محترم به رشتهٔ تحریر درآورم تا بیش از این نام ایرانشهر از اذهان مردمان پاک نگردد ، که این خود جفا به مردی بزرگ از نسلی خدمتگذار می باشد.


حسین کاظم زادهٔ ایرانشهر (۱۲۶۲ ـ ۱۳۴۰ ش) ، فرزند حاجی میرزا کاظم طبیب تبریزی

استاد دانشگاه ، نویسنده ، و روزنامه نگار . در تبریز به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش ، در مکتب ملا نصیر و حاج ملا علی واعظ ، فرا گرفت و سپس به مدرسهٔ کمال رفت . در آنجا دو زبان عربی و فرانسه را به خوبی آموخت و در ضمن تحصیل ، مجلات و روزنامه های خارجی را نیز مطالعه می کرد . او مدتی به قفقاز رفت و سپس برای ادامهٔ تحصیل راهی استانبول شد و در این شهر به آزادیخواهان ایرانی مقیم استانبول پیوست و با آنان اقدام به تأسیس انجمن برادران ایرانی نمود . ایرانشهر در زمان اقامت در استانبول به دانشکدهٔ حقوق رفت و مدتی بعد از طرف کنسولگری در آنجا به مکّه رفت . پس از بازگشت رهسپار اروپا شد و موفق به اخذ لیسانس در رشتهٔ علوم اجتماعی و سیاسی ، از دانشگاه شهر لوون بلژیک شد . پس از مدتی در پاریس به تحصیل پرداخت و ضمناً در مدرسهٔ عالی اجتماعی فن روزنامه نگاری را فراگرفت . او توانست در این شهر « سفرنامهٔ مکّه » خود را بنویسدو به چاپ برساند . همچنین در پاریس به همراهی علامه محمد قزوینی و استاد پور داوودانجمنی به نام انجمن مصاحبات ادبی و علمی ایرانیان پاریس تأسیس کرد . در ۱۲۹۲ش به دعوت ادوارد براون به دانشگاه کمبریج انگلستان رفت و به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت . کاظم زاده در جنگ جهانی اول بنا به دعوت سید حسن تقی زاده ، برای شرکت در کمیتهٔ ملی ایران ، به برلین رفت و از آنجا به صف آزادیخواهان پیوست . وی پس از مدتی دوباره به استانبول و از آنجا به برلین رفت و با تقی زاده در انتشار مجلهٔ « کاوه » همکاری کرد . در ۱۳۰۱ش مجلهٔ « ایرانشهر » را در همان شهر تأسیس کردو به مدت چهار سال منتشر کرد . و همچنین در آنجا ، از طرف وزارت فرهنگ ، مدتی سرپرستی دانشجویان ایرانی بود . کاظم زاده پس از نوزده سال اقامت در آلمان به سوئیس مهاجرت کرد و در آنجا یک مکتب عرفانی باطنی تأسیس نمود که پیروان زیادی داشت . وی به زبان های فرانسه ، انگلیسی ، آلمانی و عربی تسلط داشت . او همچنین اشعار زیادی نیز سروده است . وی سرانجام در سوئیس درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد . 

از آثارش : رهبر نژاد نو ، راه نو ، تداوی روحی برای افراد جامعه ، معارف در عثمانی ، تجلیات روح ایرانی ، آثار عتیقهٔ ایران باستان ، تفسیر معنوی بر دیباچهٔ مثنوی ، راز و نیاز ، رستم و سهراب ، اصول اساسی روان شناسی انسان و ماهیت تکامل او ، راه راست برای صلح ملتها ، سفرنامهٔ مکه و مقالات متعدد در مجلات مختلفی چون : مهر ، ایرانشهر ، بهار ، دانشکده و .....



اثرآفرینان (جلد پنجم) صفحهٔ ۱۸





            برای شرح دادن تاریخ گذشته و وضع امروزی روحانیتو روحانیان ایران ، کتابی جداگانه لازم است و البته خود خوانندگان از نزدیک بهتر می بینند و عملاً نتایج و اثرات نفوذ و اعمال و عقاید و اخلاق آنان را حس می کنند . ما درینجا فقط به ذکر بعضی ملاحظات عمومی اکتفا خواهیم کرد.

          با اینکه در میان این دسته از مردم اشخاص با فهم و ذکاوت و رجال باهوش و کیاست و  علمای دیندار فرشته خصال کم نبوده و در عهد خود منبع فیض و برکت و فضیلت و عفت بوده اند، باز در ضمن آن مردمان دین به دنیا فروش و خودپرست و ظلم پرور و نادان صرف و وحشی نیز پیدا شده و ضربتهای بزرگ به اخلاق و آزادی و وحدت اجتماعی و ترقی ایران زده اند . ضرر و ضربتهای این گروه بدتر و مهلک تر از مظالم و ضربتهای پادشاهان و حکام وحشی خونخوار بوده و می باشد ، زیرا این گروه خود را در کسوت دین و مذهب نشان داده و به فریفتن مردم ساده و عوام زودتر موفق می شوند . اینها بر ایمان و قلب و روح مردم ضربت میزنند و سلاطین جابر بر مال و جان آنها . اینها در پرده و با ریاکاری و به نام خدا و رسول و دین خانهٔ مردم را غارت میکنند و پادشاهان با جبر و زور علنی . بزرگترین جنایت و ظلم این طبقه اینست که نام و حیثیت علمای حقیقی و متدین و پاکنفس را نیز آلوده میسازند چونکه همه در یک کسوت اند و دارای همان علائم خارجی . بدین جهت مردم که این اعمال ناشایست و شوم را ازین قوم می بینند از همهٔ روحانیان متنفر می شوند و همه را به یک نحو و از این قبیل قیاس می کنند و سلب عقیده از علم و روحانیت و دین می نمایند . 

           بدبختانه در دو قرن گذشته این طایفه از حیث اخلاق فاسد تر از دیوانیان گشته است و مخصوصاً در عهد قاجاریه از یکطرف روز به روز از عدد علمای حقیقی و متدین و متقی بکاست و حوزهٔ دین جولانگاه شیادان دنیا پرستِ شکم بنده گردید و از طرف دیگر چون سلاطین و امرا وجود علمای متدین را مانع اجرای مقاصد و شهوت رانی و تفرعن و بی لجامی و مظالم خود می دیدند ، به قلع ریشهٔ نفوذ آنان کوشیدند و آخوندهای بی مغزِ متملق و چاپلوسِ دورو و ریاکار و پست فطرت را دور خود جمع کرده با انواع اعزاز و اکرام عروسکی ساختند و به گردن ملت سوار کردند ،

           این فرقهٔ دین به دنیا فروشان استفاده از کسوت روحانی کرده ، طوری در پیروی از فریبهای شیطانی و هوسات نفسانی افراط کردند که در زیر پرده و نام مذهب از هتک نوامیس افراد صاف دل نیز فروگذاری ننمودند و خود را دلال مظلمهٔ پادشاهان خونخوار کرده هر چه آنها از ملت غارت کردند اینها با حرفهای بی مغز به تسلیت دادن کوشیدند و به اطاعت ظلم و تحمل جور و بیداد دعوت و ترغیب کردند . 

          بدین قرار این دو فرقه  روحانی و دیوانی دست به هم داده خانهٔ ملت بدنخت را غارت ، عرض و ناموس او را بر باد و اندوختهٔ رنجدست او را به تاراج بردند و ملت بدبخت هر وقت از دست یکی گریخته پناه به دیگری برد او را بدتر و ظالم تر و خونخوار از اولی یافت و هر چه هم از دستبرد اولی باقی مانده بود بدامن دویمی ریخت و خود لخت و گرسنه و پریشان ماند .

بالاخره این نفس پرستان بی فضیلت ، برای تسکین شهوت و طمع خود ، برای تمتع از لذایذ دنیوی ، برای بستن چشم مردم ، طوری احکام دین را تغییر دادند و به نحوی اذهان و دماغهای مردم ساده را باخرافات و اوهام پرکردند که ملت مانند مرده در دست آنان بیحرکت و بی اراده تسیلم محض شد و تحصیل علم و معرفت را حرام و بی لزوم دانست و ازین رو دین اسلام دشمن ترقی و علم رفت .

         این شکمپرستان ریاکار و این زالوهایِ پیکر اجتماعی ملت که خود را نایب امام و حافظ شریعت محمدی مینامند کدام شباهت و مناسبت با ائمه و خلفای عهد نخستین دارند.


تو خودت را خواندهای نایب امام 

پیشوا کرده خودت را بر انام 

بین چون تو رهزن و آن رهبران 

فرق باشد از زمین تا آسمان


          ملت بدبخت نمیداند که حضرت علی ابن ابی طالب مزدوری یهودی را میکرد تا از رنجدست خود نان بخورد و عمر ابن خطاب در تاریکی می نشست و از بیت اللمال مسلمین شمعی بر نمیداشت و خود حضرت رسول ، روزیکه خرما میل فرموده بود طفلی را از خوردن خرما منع نمی فرمود ! آیا کدام اعمال و حرکات روحانیان امروزی ما شباهت به اخلاق شارع مقدس و مطابقت با احکام دین او دارد؟ کسی نیست از این گروه گمراه کنند بپرسد که آیا باکدام رنجدست این همه ثروت و املاک و خانه و دهات و باغات را تحصیل کرده اید ؟ 

          ملت سادهٔ بدبخت نمیداند که این ها دین و مذهب را در دست خود آلت کسبِ معیشت و اخذ جر و نفع ساخته ، وعظ و روضه خوانی را دکان حرف بافی و گریه فروشی قرار داده اند . عوام صاف دل نمیفهمند که این حافظان دروغی شریعت به قدری از حقیقت اسلام دور افتاده و دریچهٔ آزادی تفکر و تعقّل را طوری به روی مردم بسته، و دِماغها و روحهای جماعت را در دریای منقولات و خرافات غرق کرده اند که از اثر آن امروز هم که نور تمدن و ترقی ، جهان را منوّر ساخته در پایتخت ایران معجزه بازی راه انداخته اند و بساط عوام فریبی گسترده اند و دین اسلام را اسباب مسخره و شعبده قرار داده اند که هر چیز تازه را که مخالف منافع مادی و ریشه کن حبّ ریاست و عوام فریبی آنها است ، تحریم و تکفیر مینمایند و این غفلت زدگان جاهل ، از اسلام باطن را گذاشته اند ظاهر را می پرستند و مغز را گذاشته و پوست را برداشته اند .


جان و مغز دین را بگذاشتی 

و ز جهالت پوست را برداشتی 

اینکه تو داری نه آن دین خداست 

دینت از دین مسلمانی جداست 


       اینها هیچ خیال نمیکنند که این کفنهای مرده ها ، این چلوار عمامه ها و شالها و قماشها و لباسهای آنان و حتی قند و چایی و پارچهٔ سیاه که در مراسم عذا و روضه خوانیها صرف میکنند همه ساختهٔ دست فرنگ است و از این همه گذشته کاغذی را که کلام الله روی آن چاپ میکنند در فرنگ ساخته شده است .

      کسی نیست از این دین فروشان بپرسد که آیا آن علمای پاک دل و نیک سیرت که در قرون اولی اسلامی ، تمام مسائل دینی را با آزادی کامل ، به موقع مناقشه گذاشته از حادهٔ توفیق می گذراندند ، مگر مسلمان بودند ؟

      آیا آن حکما و فلاسفهٔ آزاداندیش که مسئلهٔ جبر و قدر را سالها مطرحِ مذاکره و تدقیق میکردند و آن فرقهٔ شعوبیه که کتابهای زیاد در بارهٔ رذایل و معایب قوم عرب و در تفوق عجم بر عرب نوشته ند و آن نوابغی که در دربار خلفای عباسی اغلب کتب فنی و فلسفی را از یونانی به عربی ترجمه کردند و بالاخره آنهائیکه در عهد مأمون ، مخلوق بودن و یا نبودن قرآن را مورد بحث و قیل و قال ساختند ، در اسلام و ایمان کمتر از شماها بودند ؟باری از این قبیل مسائل بیشمار است و بدبختانه کسانیکه باید اینها را مطرح و حلاجی کنند و پرده از روی ریا و نفس پرستی و بی دینی این دنیا پرسیتان روحانی نام بردارند خاموش می نشینند و کسی جرئت نمیکند این حقایق را بی پرده بنویسد . در صورتیکه در نظر ما این خود بهترین امر به معروف و نهی از منکر است و هر کس آنرا کرد هم در نزد خدا و رسول محبوب و . هم در نظر نسل آیندهٔ ایران مورد ستایش و پرستش خواهد گشت و یقیناً هر انقلابی که در ساحت فکر به عمل بیاید این اوضاع را هدف تیر خود قرار خواهد داد.

      این گمگشتگان روحانی نما از فرط جهالت و بی خبری از مذاهب دیگر عالم و سرگذشت ملتها و تاریخ اقوام ، تصور می کنند که این تسلط و فرمانروائی آنان پایدار خوهد ماند و این ملت که امروز در دست ایشان مانند مرده بی حرکت و بی اراده مانده و جان و مال و ناموس خود را تسلیم آنان کرده است ، تا ابد در همین حال مانده و آنان را خواهند پرستید ! ولی اینطور نیست ، به موجب همان قانون طبیعی و فلسفهٔ اجتماعی تودهٔ ملت بیدار شده ، پی به حقوق خود خواهد برد و اسباب بدبختی و ذلت خود را خواهد جست ، آنوقت خواهد دید که این گروه دستار بند سبب یگانهٔ ذلت و بدبختی او شده اند ، آنوقت خواهند فهمید که هر چه گفته اند خود بدان عمل نکرده اند و این دستار و تسبیح و این قبا و ردا و این ریش انبوه و گردن کلفت همه برای گول زدن و به دام کشیدن و اسیر کردن او بوده است . آنوقت خواهد درک کرد که سرمایهٔ این گروه ، ریا و دورویی و کسب ایشان دین به دنیا فروختن ، ناحق را حق و حق را ناحق کردن ، شکم خود را از حرام و مال یتیم پرکردن و در راه شهوت و شهرت ، پشتِ پا به نوامیس اسلامز زدن بوده است . آنوقت حس خواهد کرد که این فرقه که خود را حامی دین اسلام و نایب امام میخوانند در حقیقت ، هادم اسلام و خادم درهم و دینار است ، ایشان سیم و زر را می پرستند نه خدای یکتا را ، اسلام را وسیلهٔ اغوای مردم و مایهٔ کسب معیشت کرده ، حلالرا حرام و حرام را حلال نموده اند . کعبهٔ ایشان مسند ریاست و قبلهٔ ایشان قلب شیطان است! آنوقت سخن حضرت عارف به یادش افتاده با جزئی تحریف خواهد خواند :


آنکه در نظرم همچو سلیمان بنمود

گشت ثابت به من امروز که او اهرمن است 


        بلی اگر به اوضاع کنونی خاتمه داده نشود ، نتیجه جز این نخواهد بود و اگر به زودی اصلاحات لازم در شئون دینی داده و قدمهای تند ، به سوی تکامل بر داشته نشود ، انقلاب خونینی خود نمایی خواهد کرد . 


گر گریزی از تکامل چون شهاب 

دهرت آرد پیشِ نیشِ انقلاب

انتقام حق آوازت دهد 

پس سزای نخوت و آزت دهد 





حسین کاظم زادهٔ ایرانشهر 


اول دی ماه یزدگردی سال ۱۲۹۳ شمسی





























































۴ شهریور ۱۳۸۸

کنگ دژ و سیاوش گرد

             ملک مهرداد بهار ( ۱۳۰۸ ـ ۱۳۷۳) نویسنده و پژوهشگر ایرانی بود. وی پنجمین فرزند ملک‌الشعرای بهار بود.مهرداد بهار تحصیلات آغازین خود را در دبستان جمشید جم و دوره دبیرستان را در دبیرستان‌های فیروز بهرام و البرز به‌پایان‌رساند. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی نام‌نویسی کرد، ولی دو سال پس از آن به دلیل فعالیت‌های سیاسی از دانشگاه رانده‌شد. سپس چهارسال به زندان افتاد تا اینکه در بهار ۱۳۳۴ از زندان آزادشد. آنگاه دوباره به دانشگاه رفت و سرانجام در ۱۳۳۶ تحصیلاتش را در دوره کارشناسی به پایان رساند.

در ۱۳۳۷ برای پی‌گیری تحصیل به انگلستان رفت. میان سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۴ بهار در مدرسهٔ زبان‌های شرقی و آفریقایی به آموختن پرداخت و مدرک فوق لیسانس گرفت.

سال‌ها پس از آن دکترای خود را از دانشگاه تهران دریافت داشت، ولی به علت جلوگیری ساواک نتوانست در دانشگاه استخدام شود و به ناچار به استخدام بانک مرکزی درآمد. از آغاز بازگشت به‌صورت حق تدریسی به آموزش در دانشگاه تهران پرداخت و چندی بعد هم در رشته اساطیر ایران باستان در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. همسر وی زهره سرمد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، میلاد و فرغانه بود. 

         از آثاری که از مهرداد بهار تا کنون منتشر شده است میتوان از کتبهای : ادیان آسیای - واژه نامه بندهش - واژه‌نامهٔ گزیده‌های زادسپرم - اشکانیان - پژوهشی در اساطیر ایران - رسالهٔ سخنی چند دربارهٔ شاهنامه - بندهش - داستان‌های کودکان: جمشید شاه، بَستور، رستم و دیو سفید - ادبیات مانوی و گزیدهٔ مقالات و گفتگوها، میباشد . 


منبع : ویکی پدیا










کنگ دژ و سیاوش گرد 


مهرداد بهار 



           در شاهنامه ، در داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب که به گشودن همهٔ توران زمین انجامید ، ایرانیان نخست بهشت کنگ را می گشایند که از آنِ افراسیاب است و سپس ، در پی افرسیاب ، از مکران و آب زره می گذرند و به کنگ دژ می رسند و از آب دیده رخ کیخسرو ناپدید می شود و دریغ پدری را می خورد که این شارسان کرده است و سپس ، از کنگ دژ با می گردند و از آب زره و مکران مجدداً می گذرند و به سیاوش گرد می رسند و کیخسرو باز دریغ پدر می خورد و جگر پرخون می کند و از آن پس به کنگ یا بهشت کنگ می روند و سرانجام به به ایران باز می گردند .

         بدین گونه مشخص است که در نظر فردوسی ، سیاوش در توران زمین دو شهر ساخته بوده است و این نکته ، به طور ناقص 

از بخش مربوط به رفتن سیاوش به توران زمین نیز مستفاد می شود .

        در نوشته های اوستایی یک بار نام Kangha که نام سرزمینی است ، می آید ، ولی ربطی به کنگ دژ ندارد و در همهٔ اوستا از دو شهر یاد شدهٔ سیاوش سخنی در میان نیست . اما در متنهای پهلوی گاه از دو شهر و گاه از کنگ دژ با صفت سیاوش ـ 

ـ گرد یاد می شود  و به گمان نگارنده این دوگانگی مطالب پهلوی را در مورد ساخته شدن دو شهر یا یک شهر به دست سیاوش ، یک متن پهلوی مندرج در کتاب روایات پهلوی روشن می کند و مطالب این متن کامل ترین مطلب دربارهٔ این دو شهر است و باید از قدمتی بسیار بهره مند باشد . 

       در اینجا بخشی از آن را که در بحث ما بکار می آید ، نقل می کنم : 

       «سیاوش کاوسان را پیدا است که ورجاوندی چنان بود که به یاری فرهٔ کیان کنگ دژ را با دست خویش و نیروی هرمزد و امشاسپندان ، بر سر دیوان ساخت و اداره کرد .... ، تا آنگاه که کیخسرو آمد متحرک بود . « پس کیخسرو به مینوی کنگ گفت که خواهر منی و من برادر توام ، زیرا ترا سیاوش با دست ساخت و مرا از گند ( = بیضه ) کرد . به سوی من بازگرد و کنگ به همین  گونه کرد ، به زمین آمد ، در توران ، به ناحیهٔ خراسان ، در جائی که سیاوش گرد است ، بایستاد و ( کیخسرو ) هزار ارم اندر افگند و هزار میخ اندرهشت و پس از آن ( کنگ دژ ) نرفت و همهٔ توران را با گوسفند و ستور نگاه داشت . »

        در تحلیل این اسطوره نخست باید توجه کرد که کنگ دژ شهری بر زمین نبوده است و در آسمان قرار داشته و دوم این که چون به زمان کیخسرو ، فرود آورده شد ، بر جای سیاوش گرد قرار گرفت . آیا این بدان معنا نیست که کنگ دژ فرود آمده بر زمین همان سیاوش گرد است ؟ از نظر اسطوره شناسی این بدان معنا است که سیاوش گرد عیناً بصورت کنگ دژ آسمانی ساخته شد . 

        وجود شهرهای آسمانی شگفت آور نیست . به گمان مردم باستانی ، معابد و شهرهای همه نمونهٔ اصلی و آسمانی داشته اند . بنا به اساطیر بابلی ، همهٔ شهر های بابلی نمونهٔ آسمانی داشته اند . سناخریب آسوری شهر نینوا را بنا به طرحی که در اعصار کهن و در آسمان ستارگان نوشته شده بود، ساخت . نه تنها طرح شهر نینوا ، که خود شهر نیز به صورت مینوئی در آسمان وجود داشته است . شهر اورشلیم پیش از آن که ساخته شود ، توسط خداوند در آسمان بنا شده بود . بیت المعمور نمونهٔ آسمانی خانهٔ کعبه است . همهٔ شهرهای سلطنتی هندوستان در اعصار باستان نیز چنین اصلی  داشته اند .   

         در مورد شهرهای ایرانی ، این تنها متنی است که در آن از یک شهر آسمانی و نمونهٔ زمینی آن سخن رفته و اگر اسطوره را درست تحلیل کرده باشیم  باید معتقد شویم که نخست نمونهٔ آسمانی کنگ دژ وجود داشت و نمونهٔ زمینی آنرا درست بمانند آن بر زمین ساختند و آن را سیاوش گرد نام نهادند . 

         این که در شاهنامه و در بعضی نوشته های پهلوی و فارسی دیگر از ساخته شدن کنگ دژ بر فراز کوهی بلند و دست نیافتنی سخن رفته است ، شکل ویران شدهٔ همین اسطورهٔ کنگ دژ آسمانی را نشان می دهد که بنا بر آن ، شهری آسمانی به شهری بر فراز کوهها تبدیل شده است . به خصوص اگر توجه کنیم که میان آسمان و کوه به عنوان سرزمین خدایان ، در اندیشهٔ ایرانی ارتباطی عمیق وجود دارد ، این تحول و تغییر چندان عجیب نیست .

        این که در اسطورهٔ یاد شده ، شهر کنگ دژ را سیاوش با دست خویش می سازد ، اشاره ای است به منشأ ایزدی سیاوش ، نگارنده در کتاب « اساطیر ایران » به تفصیل توضیح داده است که سیاوش در اصل ایزد برکت بخشنده و خدای باروری و گیاهی بوده است و اسطورهٔ او بر اساس الگوی بین النهرینی تموز تا دموزی ساخته شده است . در این صورت اسطورهٔ یاد شده بسیار کهن و مربوط به زمانی است که هنوز شخصیتی ایزدی داشته است و اسطورهٔ شاهنامه ای متعلق به دوره ای است که سیاوش ذات ایزدی خود را از دست داده و به صورت شاهزاده و شاهی درآمده که به شهر سازی پرداخته .

       اما این که در اسطوره آمده است که کیخسرو کنگ دژ را فرود آورد و به بند و میخ آن را بر زمین بست ، در اساطیر اقوامِ همسایهٔ ما ـ تا آنجا که نگارنده آشناست ـ شبیه و مانندی ندارد . در این باره یا باید توجیهی را که در قبل آمد بپذیریم و بگوئیم این بدان معناست که ، به اصطلاح امروزی ، طرح شهر آسمانی را بر زمین پیاده کردند که شهر سیاوش گرد از آن پدید آمد یا آن را بیانی و نشانی از رستاخیز کیخسرو بدانیم . وجود کیخسرو ، به عنوان پسر سیاوش ، در واقع رستاخیز و زندگی مجدد خدای شهید 

شده است . توضیح آن که ، اگر بپذیریم سیاوش نمونهٔ ایرانی تموز یا دموزی بین النهرینی است ، در آن صورت ، مرگ سیاوش برابر رفتن دموزی یا تموز است به جهان مردگان . ولی دموزی یا تموز مجدداً به زندگی باز می گردد ، در حالی که در داستان خود سیاوش این بخش وجود ندارد ، اما گریز کیخسرو از توران به ایران در واقع ، بازگشت دموزی یا تموز است به جهان زندگان و سلطنت او برابر خدائی مجدد این ایزد گیاهی و باروری بین النهرین است . و بدین گونه اسطورهٔ یکی شدن کنگ دژ و سیاوش گرد گویای رستاخیز کیخسرو است که در اصل رستاخیز دموزی یا تموز می باشد . توجیه دیگر این است که یکی شدن گنگ دژ و سیاوش گرد در اصل مربوط به پایان عمر دوازده هزار سالهٔ جهان و رستاخیز واپسین است . می دانیم که در هنگام این رستاخیز ، زمین و آسمان یکی می شود و نیز می دانیم که در پایان عمر دوازده هزار سالهٔ جهان این کیسخرو ـ مظهر کمال مطلق سلطنت ـ است که باری دیگر به سلطنت جهان می رسد و اتحاد زمین و آسمان در عهد او پدید می آید .

        در اینجا باید به نکته ای دیگر از این اسطوره بپردازیم :

        در اساطیر ملل همجوار ما معمولاً نام شهر آسمانی یا معبد آسمانی با نمونهٔ زمینی خود یکی بوده است ، اما چرا شهر آسمانی ما کنگ دژ است و شهر زمینی ما سیاوش گرد ؟

       چناچه از اسطورهٔ یادشده بر می آید ، شهر کنگ دژ در زمان کیسخرو بر زمین میخکوب شد ، بر جائی که سیاوش گرد است . بدین گونه باید سیاوش گرد ـ به معنای ( شهری که) سیاوش ساخته ( است ) ـ صفت کنگ دژ باشد . در کتاب پهلوی « زند بهمن یسن » چنین آمده است : 

       « من ، اورمزد ، فرستم ایزد نریوسنگ و سروش پرهیزگار را به کنگ دژ که سیاوش با می کرد . » 

      که جملهٔ پیرو سیاوش بامی کرد در واقع گویای وضع کنگ دژ است و صفت آن قرار می گیرد . 

      این که در اساطیر ملل ، نام و صفت شخص یا محل خاصی به دو نام جداگانه تبدیل شود نمونه های بسیار دارد . یکی از این نمونه ها در اساطیر ما وجود نام دیوی است موسوم به «ایندر » ( Indar) و ایزدی موسوم به بهرام . در حالی که مرحلهٔ اساطیر هند و ایرانی و در اساطیر ودائی این دو اسم و صفت یک ایزد است که همان ایندره ( indra) و صفت او verethraghna باشد که اولی به ایندر و دومی ، به معنای کشندهٔ ورتره ، به بهرام تبدیل شده است .

      نمونهٔ دیگر در اساطیر ما موضوع گرشاسب و پدر و جد او سام و نریمان است . در اساطیر اوستایی سام و نریمان لقبهای گرشاسب است که بعدها به نام پدر و جد او تبدیل شده است .

      بدین روی صفت شهر کنگ دژ ، در طی زمان به نام شهری مستقل از آن ، به نام سیاوش گرد تبدیل شده ، آنگاه برای گذر از این به آن باید بیابانهای مکران و آب زره را نیز طی کرد . این حالت جیوه گونهٔ اساطیر و زنده بودن آنهاست. 


پایان